پارت
پارت۵
ویو تهیونگ
حسابی شیون و اذیت کردم ولی اخه من چرا دارم خودم و گول میزنم اون دختر گناهی نداره فقط بخاطر اینکه از صبح اعصابم خورده اینکار رو کردم اونم چون پدرم گفته هرچه سریعتر باید یه وارث بیاریم هوفف رفتم توی اتاق شیون و دیدم مثل یه بچه خوابه یه لحظه از خودم بدم اومد که همچین کاری باهاش کردم از اتاق اومدم بیرون و رفتم رو کاناپه نشستم که سوریا اومد
سوریا:عشقم من دارم میرم بیرون کاری نداری
تهیونگ:نه برو
ویو شیون
واقعا حالم بد بود اومدم بلند شم که لیوان آب افتاد و منم افتادم روی شیشه اش که رفت توی پهلوم و از درد جیغ کشیدم
تهیونگ:چیشده
شیون:اخ ایییی(گریه)
تهیونگ که دید داره از پهلوی شیون خون میاد سریع به تپطرفش رفت و پرسید
تهیونگ:چت شده چرا اینجوری شده
شیون:کمکم کن بلند شدم
که تهیونگ دستش و گرفت و اروم بلندش کرد
شیون:از توی کشو جعبه کمک های اولیه رو برام بیار
تهیونگ :بیا
شیون:ممنون حالا اگه میتونی یکم ضدعفونی کننده بزن روی پد و بهم بده
تهیونگ:اوم بیا
شیون:ممنون
و اول شیشه رو درآورد و همینطور که میکشید روی زخمش از درد جیغ های ارومی میکشید و بعد از تمیز کردنش با یه چسب بزرگ بستش
شیون:ازکمکت ممنونم
تهیونگ :اوم ببخشید
شیون:چرا
تهیونگ:بخاطر..
شیون:اا مشکلی نیست خب میتونی بری
تهیونگ:اهوم باش
و از اتاق بیرون رفت و شیون روی تخت نشست و همینجوری بخاطر اینهمه مشکلات زندگیش گریه میکرد و با خودش میگفت چرا تهیونگ نباید دوسش داشته باشه بعد از دقایقی اشکاش و پاک کرد و لباساش و پوشید و به بیرون رفت
*پرش زمانی به ۱ماه بعد*
................
ویو تهیونگ
حسابی شیون و اذیت کردم ولی اخه من چرا دارم خودم و گول میزنم اون دختر گناهی نداره فقط بخاطر اینکه از صبح اعصابم خورده اینکار رو کردم اونم چون پدرم گفته هرچه سریعتر باید یه وارث بیاریم هوفف رفتم توی اتاق شیون و دیدم مثل یه بچه خوابه یه لحظه از خودم بدم اومد که همچین کاری باهاش کردم از اتاق اومدم بیرون و رفتم رو کاناپه نشستم که سوریا اومد
سوریا:عشقم من دارم میرم بیرون کاری نداری
تهیونگ:نه برو
ویو شیون
واقعا حالم بد بود اومدم بلند شم که لیوان آب افتاد و منم افتادم روی شیشه اش که رفت توی پهلوم و از درد جیغ کشیدم
تهیونگ:چیشده
شیون:اخ ایییی(گریه)
تهیونگ که دید داره از پهلوی شیون خون میاد سریع به تپطرفش رفت و پرسید
تهیونگ:چت شده چرا اینجوری شده
شیون:کمکم کن بلند شدم
که تهیونگ دستش و گرفت و اروم بلندش کرد
شیون:از توی کشو جعبه کمک های اولیه رو برام بیار
تهیونگ :بیا
شیون:ممنون حالا اگه میتونی یکم ضدعفونی کننده بزن روی پد و بهم بده
تهیونگ:اوم بیا
شیون:ممنون
و اول شیشه رو درآورد و همینطور که میکشید روی زخمش از درد جیغ های ارومی میکشید و بعد از تمیز کردنش با یه چسب بزرگ بستش
شیون:ازکمکت ممنونم
تهیونگ :اوم ببخشید
شیون:چرا
تهیونگ:بخاطر..
شیون:اا مشکلی نیست خب میتونی بری
تهیونگ:اهوم باش
و از اتاق بیرون رفت و شیون روی تخت نشست و همینجوری بخاطر اینهمه مشکلات زندگیش گریه میکرد و با خودش میگفت چرا تهیونگ نباید دوسش داشته باشه بعد از دقایقی اشکاش و پاک کرد و لباساش و پوشید و به بیرون رفت
*پرش زمانی به ۱ماه بعد*
................
- ۶.۷k
- ۱۹ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط