بانو...

بانو...
قرمزے"لبهایت"
برایم تداعےکننده دشتِ گُل است...
دشتےعاشق
میانِ گلهایےپُرازعطرِیاس ...
امشب..
طبقِ قرارِ همیشگے
راسِ ساعتِ
"صفرِ عاشقے"
منتظرم باش
من عاشقم به همین بوسه هاے
یواشکے
در دشتِ زیباےلب هایت...
دیدگاه ها (۲)

تو و تَمام قبیله اَتدو راه بیشتَر نَدارید... یا مالِ مَن میش...

یک عمر هواے دل خود داشتم امایک لحظه نگاه " تو" به هم ریخت ...

شاید نفسم دلیل زنده بودنم باشد اما بے شک.......تو تنها دلیل ...

چشمانت را مےبوسم ... ڪہ گریستہ‌اند براےِ عشق ... لبانت را ڪہ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط