من که دیوانه تر از خویش کسی می جستم

🎗 ️ من که دیوانه تر از خویش کسی می جستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند 🎗 ️

از همان روز که آوای الستم دادند
در همان لحظه که از نیست به هستم دادند

از میِ عشق تو کاندر خُم جان می جوشید
جرعه ای را به دل باده پرستم دادند

عقل از من بستاندند و دو چشمان و دو گوش
در عوض یک دل سودایی و مستم دادند

🎗 ️ من که دیوانه تر از خویش کسی می جستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند 🎗 ️
دیدگاه ها (۱۹)

دامیست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سر راه...

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟عشق چیزی جز ظهورِ م...

شمع ندانست که افروخته بودپرِ پروانه ندانست چرا سوخته بودصحبت...

چیست این آتش سوزنده که در جان من است ؟چیست این درد جگر سوز ک...

Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده Part sixدایی...

سناریو سوکوکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط