معشوقه دشمن
معشوقه دشمن
فصل دوم
P¹⁰⁰
ـــهیوناـــ
+گفتم که... خونه
-منم بهت گفتم که خونهی تو همینجاست
دوباره بحثمون شده بود
سر چی؟
سر اینکه میخواست واقعا منو ازینجا بیرون ببره و اشتباهی که مرتکب شد این بود که ازم پرسید کجا بریم
منم که دنبال فرصت برای ازار و اذیت کردن بودم
دستشو راستشو روی صورتش کشید و دست دیگرش روی کمرش بود
نفسشو با کلافگی بیرون داد
-اصلا نمیخواد جایی بریم
+نهههه من اینجا میمیرممم
-وقتی بهم یه جواب درست نمیدی منم نمیتونم جایی ببرمت
+نمیخوام تو منو جایی ببری، خودم میخوام برم
-عه نبابا
چشم غره بهش رفتم
+اصن چرا خودت تصمیم نمیگیری؟
-من تصمیم بگیرم؟
...
اصلا بهش نمیخورد اینقدر توی انتخاب مکان خوش سلیقه باشه
کلاه کاسکت رو توی دستم گذاشت
-بجمب، میبازیا
کلاه رو روی سرم گذاشتم و در حال سفت کردنش بودم
+مطمئنی من میبازم؟
-اینقدر به خودت مطمئن نباش، قطعا من میبرمت
+و اگه من بردم چی؟
-جز رفتن به خونه، چی دیگه میخوای؟
+خب...میخوام موتور و ماشینمو بیاری پیشم
-باشه و اگه من بردم تا سه روز اینده که اونا برمیگردن باید طبق فرمان من عمل کنی جوجه
+قبوله شیشه فروش بدبخت
-بدبختم اضافه کردی؟
+هستی دیگه
سوار کارتینگ شدم.پنج دور مسابقه بود
حتی این مکان هم نمیشناختم.
کارتینگ مافیا ها؟
یعنی حتی برا خودشونم کارتینگ شخصی دارن؟
نمیدونم، هرچیزی ازین شیشه فروش برمیومد
به نظر جای خیلی گرونی میومد
همه ماشین ها نو و بدون خَش بودن و حتی اندازه یک نقطه هم از رنگشون نرفته بود
تایر ها هم نو و سالم، جوری که انگار تاحالا کسی به تایر های دورتا دور اینجا نزده باشه
پام روی گاز اماده بود.صدای موتور ماشین، اجازه نمیداد صداهای اطرافو بشنوم چه برسه حالا که یه کلاه گنده هم روی سرمه
چراغ کوچیک که بالای جاده بود،سبز رو نشون داد و همون موقع بود که دیگه نگاهی روی چیزی جز جاده نداشتم
پدال گاز رو جوری با پاهام فشار میدادم که اگه قسمت جلویی ماشین سوراخ میشد،جای تعجبی برام نداشت
لرز کل بدنم رو گرفته بود که البته مال لرزش ماشین بود
لبخند گندهای روی لبم داشتم چون از رییس مافیا جلو زده بودم
احساس کردم از عمد گذاشته جلو بزنم
اینو اگه تا دو دیقه دیگه ازم جلو نزد میتونم حکم قطعی بودنشو امضا کنم
اما نه...
مثل اینکه نقشه داشته
ازم جلو زد و فاصله گرفت اما به بدبختی موفق شدم خودمو بهش برسونم
...
دور اخر شد.ازش جلو نبودم اما عقب هم نبودم
ولی موقع رد شدن از خط شطرنجی پایان، اون ازم جلو تر بود
سرعتمو کم و کمتر کردم و پامو روی ترمز فشار دادم.از خودم راضی بودما
خوب بازی کردم اما این عوضی تونست بهتر از من باشه
با پیاده شدنم و در اووردن کلاهم، نزدیکش شدم
+عادلانه نیست!تو خیلی گنده ای
شونه بالا انداخت
و بعدش جوری که انگار چیزی یادش اومده باشه سرشو دوباره نزدیکم کرد
کلاهش سرش بود اما شیشهی جلوش رو بالا داده بود
قدری نزدیک بود که کلاهش با سرم برخورد کرد
چشماش، توی چهارچوب کلاه، زیادی غیر قابل هضم بودن
-پس الان باید به حرفام گوش بدی
+باشه بابا
چه حسی دارین یازده پارت دیگه میرسین؟
فصل دوم
P¹⁰⁰
ـــهیوناـــ
+گفتم که... خونه
-منم بهت گفتم که خونهی تو همینجاست
دوباره بحثمون شده بود
سر چی؟
سر اینکه میخواست واقعا منو ازینجا بیرون ببره و اشتباهی که مرتکب شد این بود که ازم پرسید کجا بریم
منم که دنبال فرصت برای ازار و اذیت کردن بودم
دستشو راستشو روی صورتش کشید و دست دیگرش روی کمرش بود
نفسشو با کلافگی بیرون داد
-اصلا نمیخواد جایی بریم
+نهههه من اینجا میمیرممم
-وقتی بهم یه جواب درست نمیدی منم نمیتونم جایی ببرمت
+نمیخوام تو منو جایی ببری، خودم میخوام برم
-عه نبابا
چشم غره بهش رفتم
+اصن چرا خودت تصمیم نمیگیری؟
-من تصمیم بگیرم؟
...
اصلا بهش نمیخورد اینقدر توی انتخاب مکان خوش سلیقه باشه
کلاه کاسکت رو توی دستم گذاشت
-بجمب، میبازیا
کلاه رو روی سرم گذاشتم و در حال سفت کردنش بودم
+مطمئنی من میبازم؟
-اینقدر به خودت مطمئن نباش، قطعا من میبرمت
+و اگه من بردم چی؟
-جز رفتن به خونه، چی دیگه میخوای؟
+خب...میخوام موتور و ماشینمو بیاری پیشم
-باشه و اگه من بردم تا سه روز اینده که اونا برمیگردن باید طبق فرمان من عمل کنی جوجه
+قبوله شیشه فروش بدبخت
-بدبختم اضافه کردی؟
+هستی دیگه
سوار کارتینگ شدم.پنج دور مسابقه بود
حتی این مکان هم نمیشناختم.
کارتینگ مافیا ها؟
یعنی حتی برا خودشونم کارتینگ شخصی دارن؟
نمیدونم، هرچیزی ازین شیشه فروش برمیومد
به نظر جای خیلی گرونی میومد
همه ماشین ها نو و بدون خَش بودن و حتی اندازه یک نقطه هم از رنگشون نرفته بود
تایر ها هم نو و سالم، جوری که انگار تاحالا کسی به تایر های دورتا دور اینجا نزده باشه
پام روی گاز اماده بود.صدای موتور ماشین، اجازه نمیداد صداهای اطرافو بشنوم چه برسه حالا که یه کلاه گنده هم روی سرمه
چراغ کوچیک که بالای جاده بود،سبز رو نشون داد و همون موقع بود که دیگه نگاهی روی چیزی جز جاده نداشتم
پدال گاز رو جوری با پاهام فشار میدادم که اگه قسمت جلویی ماشین سوراخ میشد،جای تعجبی برام نداشت
لرز کل بدنم رو گرفته بود که البته مال لرزش ماشین بود
لبخند گندهای روی لبم داشتم چون از رییس مافیا جلو زده بودم
احساس کردم از عمد گذاشته جلو بزنم
اینو اگه تا دو دیقه دیگه ازم جلو نزد میتونم حکم قطعی بودنشو امضا کنم
اما نه...
مثل اینکه نقشه داشته
ازم جلو زد و فاصله گرفت اما به بدبختی موفق شدم خودمو بهش برسونم
...
دور اخر شد.ازش جلو نبودم اما عقب هم نبودم
ولی موقع رد شدن از خط شطرنجی پایان، اون ازم جلو تر بود
سرعتمو کم و کمتر کردم و پامو روی ترمز فشار دادم.از خودم راضی بودما
خوب بازی کردم اما این عوضی تونست بهتر از من باشه
با پیاده شدنم و در اووردن کلاهم، نزدیکش شدم
+عادلانه نیست!تو خیلی گنده ای
شونه بالا انداخت
و بعدش جوری که انگار چیزی یادش اومده باشه سرشو دوباره نزدیکم کرد
کلاهش سرش بود اما شیشهی جلوش رو بالا داده بود
قدری نزدیک بود که کلاهش با سرم برخورد کرد
چشماش، توی چهارچوب کلاه، زیادی غیر قابل هضم بودن
-پس الان باید به حرفام گوش بدی
+باشه بابا
چه حسی دارین یازده پارت دیگه میرسین؟
- ۳۳۲
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط