کودکی صفحات کتاب دنیا را ورق زد و با ناراحتی به خدا گفت:

کودکی صفحات کتاب دنیا را ورق زد و با ناراحتی به خدا گفت:« اگه سرنوشت از قبل نوشته شده پس چرا آرزو کنیم؟» خدا لبخندی زد و گفت:« شاید بعضی جاها نوشته باشم هرچی تو ارزو کنی»
دیدگاه ها (۱)

اصلا انصاف نیست کسی که مرحم و سنگ صبور بقیه ست خودش هیچکس ر...

هیچوقت کسی را با تمام وجودت دوست نداشته باش یک تکه را هم نگه...

تنهایی مثل زلزله ناگهانی نیست فقط روزی یک آجر از آدم کم میکن...

بخند نزار بفهمن کم آوردی

پارت چهارم معرفی دختر مهتاب: اگه عاشق فضاهای فانتزی شرقی، اس...

⁨⁨⁨⁨⁨و تو چه میدانیشاید امشب درست همان شبی باشد که قرار است ...

آخرین بحث پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط