ایستادن اجبار کوه بود. رفتن سرنوشت اب. افتادن تقدیر برگ و

ایستادن اجبار کوه بود. رفتن سرنوشت اب. افتادن تقدیر برگ وصبر پاداش ادمی! پس بی هیچ چشم داشتی حراج محبت کنیم که همه ما فقط خاطره ایم.
دیدگاه ها (۵)

من اینارو فهمیدم از زندگی

‏بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.‏ناراحت، ناکافی، نادرست،...

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

*سرنوشت*بعد از اینکه رایا و شوگا خرید هارو کردن و رفتن سمن خ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟔بالاخره بعد از ساعت ها ماشین سواری به ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

★彡   Part 55 彡★ شب، همه به دور آتش جمع شده بودیم.همه یعنی تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط