سکوت پیست

سکوت پیست

Part:³²

+بابا چرا داری اینکارارو باهام میکنی تمومش کن(جیغ)

راکسون:چون تو زندگیمو نابود مردی میفهمی(عربده)

+خب چرا نمیکشیم؟
حداقل منو بکش اینقد عذابم نده

راکسون:تو حتی لیاقت مرگ رو هم نداری

و بعد جلو اومد و دقیقا روبه روم قرار گرفتو دستمو توی دستاش گرفت..

راکسون:تو ی موجود اضافی
ی موجود نحس!

و بعد سرنگ رو زد توی دستم و محتویات داخلش رو وارد بدنم کرد
و بعد از زیر زمین خارج شد و پشت سرش در رو هم قفل کرد

کم کم سرم داشت گیج میرفت
بدنم بدجور درد گرفته بود
انگار داشتم از درون نابود میشدم

+خدایا لطفا منو بکش خواهش میکنم

و بعد چشام سیاهی رفت و روی صندلی شل شدم و به خواب عمیق و دردناکی فرو رفتم!
.........

پلکام کم کم از هم فاصله گرفت
هنوز توی زیر زمین بودم
صبح زود بود یجورایی انگار ی روز بیهوش بودم

کمی از روی صندلی تکون خوردم که درد شدیدی به سراغم اومد
حس میکردم الاناست بالا بیارم
و یهو سرفه زدم و بالا اوردم

بدن درد امونمو بریده بود
زدم زیر گریه و ی دل سیر به حال خودم و سرنوشت تلخم از ته دلم گریه کردم
که یهو صدای کلید توی در شنیده شد

در باز شد و چهره آجوما نمایان شد

+آجوما!(بغض)

آجوما:هیش چیزی نیست دخترم آروم باش پدرت گفت بیارمت بیرون

+ممنون

بعد از باز کردن دستو پاهام کمکم کرد از زیر زمین برم بیرون

ی راست رفتم توی اتاقم و رفتم زیر دوش آب گرم...

بعد از دوش گرفتنم ی دست لباس پوشیدم و رفتم پایین
آجوما کلی غذا واسم آماده کرده بود

+ممنونم

آجوما:خواهش میکنم عزیزم همشو تا ته بخور و به هیچ چیز فکر نکن

به نشونه تایید سری تکون دادم
آجوما بعد مرگ مادرم تنها کسی بود که من واسش مهم بودم
همیشه وقتی راکسون کتکم میزذ بعدش آجوما خوب ازم مراقبت میکرد و بهم میرسید

آجوما خیلی قلب مهربونی داره!
دیدگاه ها (۲)

سکوت پیستPart:³³روی مبل نشسته بودم و داشتم فیلم میدیدم که صد...

سکوت پیستPart:³⁴ساعتای ۱۰ شب بود و همینجور داشتم توی گوشیم م...

سکوت پیست Part:³¹جلوی در خونه وایساده بودم میترسیدم اونم خیل...

سکوت پیستPart:³⁰(ویو مری)با سر درد شدیدی از خواب بیدار شدملع...

پارت هشتمدر آغوش زندان ویو تهصبح از خواب بیدار شدم تا برم پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط