درگیر تردیدم میان راه و بیراهم 

درگیر تردیدم میان راه و بیراهم 
گاهی تو را می خواهم و گاهی نمی خواهم
از دور مثل قله ای سر سخت و مغرورم 
افسوس از نزدیک اما کوهی از کاهم
از خود مکدر میشوم وقتی نمی فهمم
در کار خلقت چیستم ؟ آیینه یا آهم
در پنجه ات جز قطره های آب چیزی نیست
من یک فریب کوچکم تصویری از ماهم
می خواستم پیغمبرم باشی ولی ای عشق
روزی مسلمان بودم و امروز گمراهم
دیدگاه ها (۵۲)

رازی که به هر شب‌پره افشا نتوانموقت است کنم زمزمه در گوش ستا...

می گویم اما درد دل سر بسته تر بهتربغض گلوی مردها نشکسته تر ب...

آیینه ام تو ولی به زنگارها نگورویم به روزنه است به دیوارها ن...

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوزچون آتش نهفته به خاکستری هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط