#گروگان_قلبم

#گروگان_قلبم
#part_21
+هیچی دیگه باید امروز کتک را بخورم .
-وقتی میگم پاشو گوش نمیدی همین میشه .
+خیلی خب حالا .غر غرو
(و از ماشین پیاده شد و رفت سمت مدرسه درسته امگای تنبلی بود ولی درسش خوب بود و همین باعث شده بود  جای جیهوپ توی کلاس بگیره و خودش نماینده کلاس بشه ،به داخل حیاط که رفت خواست یواشکی از کنار دیوار رد بشه که نقشش شکست خورد و با صدای اقای هان برگشت )
÷کجا میری جئون ؟
+آه اقای هان شما هم اینجایید !
÷برو پیش بقیه تا به حسابتون برسم .
(کلافه سمت بقیه بچه هایی که دیر رسیده بودن رفت و اقای هان مجبورشون کرد کل حیاط را کلاغ پر برن تا دیگه دیر نیان ،همه خسته و کوفته سمت کلاس هاشون رفتن .جیهوپ با دیدن جونگکوک سمتش رفت )
♡چرا انقدر دیر اومدی فکر کردم دیگه نمیای !
(به راه رفتنه امگا که دقت کرد اروم زیر گوشش جوری که کسی نشنوه زمزمه کرد )
♡چرا این جوری راه میری الفات کاری کرده ؟
+هین هوپی! چی داری میگی
(سمت میز خودش رفت و وسایلش گذاشت و نشست رو صندلی )
+نه بابا دیر رسیدم دیگه اقای هان از خجالتمون حسابی در اومد .
(جبهوپ به نقطه ای زل زد و دستش زیر چونه اش زد )
♡به نظرم باید تنبیه های امگا ها را از الفا ها و بتا ها جدا کنن امگا ها به این ظریفی تحمل این همه سختی را ندارن !

(ظربه ای به پهلوی بتا زد و بهش توپید
دیدگاه ها (۱)

#گروگان_قلبم #part_21(جونگکوک میدونست برادرش یه چیز کوچیک ال...

#گروگان_قلبم #part_20-نگاش کن ، چه بلایی به  سر این صورت اور...

#گروگان_قلبم#part_14بدون جواب دادن به سوال تهیونگ از کنارش ر...

#گروگان_قلبم #part_16 به جونگکوکی که عصبی بهش زل زده بود جلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط