عشق پنهان

عشق پنهان
p25(پارت آخر)
(فردا)
ویو ا/ت
از خواب بیدار شدم دیدم تو بغل جیمینم لبام قشنگ روبه‌روی لباش بود رفتم جلو ترو یه بوسه‌ی ریزی کردمش
جیمین:شیطون شدیاا
ا/ت:عههه بیدار شدی
جیمین:بیدار بودم
ا/ت:وایی حالا چجوری به اعضا بگیم
جیمین:امم اونا که حسمو نسبت بت میدونستن
ا/ت:ولی حس منو نه
جیمین:عا راس میگی حالا بریم پایین یه فکری میکنیم
ویو ا/ت
درو باز کردم و رفتیم از اتاق بیرون که دیدیم همه‌ی اعضا دارن به ما نگاه میکنن جی هوپ هم اومده بود
ا/ت و جیمین:امممم....
(همه پاشدن و دست زدن)
ا/ت: ودف چیشده
جیمین:منم نمیدونم
اعضا:مبارکهههههههههه
جی هوپ: بالاخره میتونم این کلمه رو بگم مبارکههههه
ا/ت:اممم شماها از کجا فهمیدین
کوک:من گفتممم
ا/ت:خیلی گاوی
کوک:همانند تو عزیزم
ا/ت:گگگگگ
و این یه عشق پنهان بود:)

پایان
.......................................................................
اینم پارت آخر امیدوارم خوشتون اومده باشه
حمایت:انرژی و انگیزه برای پارت های دیگه♥️
دیدگاه ها (۷)

چندپارتی درخواستی جیمینp3یونگی:بسه دیگه پام درد گرف انقد وای...

چندپارتی درخواستی جیمینp4جیمین:امم..خوب پس توهم بیا پیش من ب...

پروفایل تغییر کرد گمم نکنین 🫰

عشق پنهانp24کوک:اولا تشنم بود دوما بحث و عوض نکن بگو چرا گری...

Part 21 ات، ویو یه لباس قرمز پوشیدم اسلایس دوم صدای در اومد ...

خونآشام من

P¹زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/ت از خواب بیدار شدم بدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط