مادرم قسم میخورم : زمانی که پیر شدی،اگر هنگام غذا خوردن

مادرم قسم میخورم : زمانی که پیر شدی،اگر هنگام غذا خوردن لباسهایت را کثیف کردی و یا صحبت های تکراری و کسل کننده کردی یاد بیاورم وقتی کوچک بودم مجبور میشدی روزی چند بار لباسهایم را عوض کنی، برای سرگرمیم مجبور میشدی بارها داستانی را برایم تعریف کنی،وقتی بی خبر از پیشرفتهای امروز سوالاتی میکنی،با تمسخر به تو ننگرم،وقتی پاهایت توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بدهی،همانگونه که من اولین قدمهایم را کنار تو برمیداشتم،یاریت کنم همانگونه که تو یاریم کردی ،کمک کنم تا با نیرو و شکیبایی این راه را به پایان برسانی. به افتخار تمام مادران چه آنهایی که هنوز نفسشون مایه دلگرمی ماس چه اونایی که یادشون همیشه همراه ماس، کپی کنید اگه دوست داری مادرتو
دیدگاه ها (۳)

تو دفتر خاطراتم نوشتم عشق زیباست!استاد دفتر رو دید و گفت: ای...

به ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻢﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻻﺵ ﻋﻘﺐ ﻣﻮﻧﺪ!!ﻓﻘ...

مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد…مرا ببخش اگر عشــــق ور...

خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ! تو را بخشنده پند...

مادرم قسم میخورم : زمانی که پیر شدی، اگر هنگام غذا خوردن لبا...

مادرم قسم میخورم : زمانی که پیر شدی، اگر هنگام غذا خوردن لبا...

خواسته های یک مادر پیر: زمانی که پیر شدم،اگر هنگام غذا خوردن...

خواسته های یک مادر پیر: زمانی که پیر شدم،اگر هنگام غذا خوردن...

خواسته های یک مادر پیر: زمانی که پیر شدم،اگر هنگام غذا خوردن...

خواسته های یک مادر پیر: زمانی که پیر شدم،اگر هنگام غذا خوردن...

خواسته های یک مادر پیر: زمانی که پیر شدم،اگر هنگام غذا خوردن...

خواسته های یک مادر پیر: زمانی که پیر شدم،اگر هنگام غذا خوردن...

خواسته های یک مادر پیر: زمانی که پیر شدم،اگر هنگام ...

خواسته های یک مادر پیر: زمانی که پیر شدم،اگر هنگام غذا خوردن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط