کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود

کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود
نفسم از نفسِ گرم تنت سیر شود

کاش یک قاصدک از تو خبری می آورد
تا که این خواب منِ شب زده تعبیر شود

دانهٔ عشق تو را در دل خود کاشته ام
کاش این ذرّه به دستان تو تکثیر شود

خنده هایت به بهار و لب تو شاخ نبات
در کنارت چه بعید است، کسی پیر شود

پیش آن لشکر چشمان تو تسلیم و گمم
کو سپاهی که در این مهلکه درگیر شود؟

من صدایت زدم و چهره ز من گرداندی
حق این عشقِ خیالیست که تحقیر شود

فال من در کف فنجان و دلم در کف دست
روز و شب منتظرم تا که چه تقدیر شود
دیدگاه ها (۱)

ترسم این است نیایی نفسم تنگ شودنقش رویایی تو هی کم و کم رنگ ...

به توبه خاطر تمام شمعدانی هایی که در دلم کاشته ایو پروانه ها...

انگار پای ثانیه ها لنگ میشهوقتی دلی برای دلی تنگ میشه

تو کجا نالی از این خار که در پای منستیا چه غم داری از این در...

کاش می شد که دلم در غل زنجیر شودنفسم از نفسِ گرم تنت سیر شود...

کاش می شد که دلم؛ در غل زنجیر شود..نفسم از نفسِ ؛گرم تنت سیر...

امروز که سرمستم از آهنگِ صدایتبگذار بخوانم غزلی تازه برایتبگ...

امروز که سرمستم از آهنگِ صدایتبگذار بخوانم غزلی تازه برایتبگ...

امروز که سرمستم از آهنگِ صدایتبگذار بخوانم غزلی تازه برایتبگ...

تنهایی من است که تکثیر می شودگاهی برای داشتنت , دیر می شودیو...

دلتنگی

عشق تو دیدمت انگار چیزی بر دلم تأثیر کردبا نگاه ساده ات دنیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط