دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور گردنش حس کرد، لبخندش عمیق‌تر شد؛ همون لبخندی که همیشه باعث می‌شد تمام مقاومت‌هات از بین بره. بدون اینکه چیزی بگه، تو رو تا کنار تخت برد و آروم روی تشک نشوند.

اما خودش عقب نرفت.

جلوت روی زمین زانو زد و دست‌هاش رو دو طرف بدنت قرار داد. صورتش اون‌قدر نزدیک بود که گرمای نفس‌هاش رو روی لبات حس می‌کردی.

فلیکس: این نگاهت یعنی هنوز قصد نداری بذاری بخوابم؟!

با شیطنت سرت رو یکم کج کردی و انگشت‌هات رو روی یقه‌ی لباسش گذاشتی.

ا.ت: شاید دلم می‌خواد امشب تو هم یه کم بی‌خوابی بکشی.

چشم‌هاش برای لحظه‌ای روی لبات ثابت موند. بعد خنده‌ی کوتاهی کرد؛ خنده‌ای که بیشتر از هر تهدیدی می‌تونست قلبت رو بلرزونه.

فلیکس: پس خودت خواستی، بیبی.

قبل از اینکه فرصت کنی جواب بدی، لباش دوباره روی لبات نشست. این بار بوسه‌اش آهسته‌تر بود؛ انگار عمداً می‌خواست هر لحظه‌اش رو طولانی کنه و واکنش تو رو تماشا کنه. هر بار که از لبات فاصله می‌گرفت، فقط به اندازه‌ی یک نفس، و درست وقتی میخواستی دوباره اونو ببوسی، مسیرش رو تغییر می‌داد و گوشه‌ی لبت، گونه‌ات یا خط فک‌ات رو لمس می‌کرد.

ت.و: فلیکس...

فلیکس: هوم؟!

ت.و: داری اذیتم می‌کنی.

فلیکس با نوک بینیش رو به بینیت زد و با حالتی کاملاً بی‌گناه گفت: من؟! من فقط دارم دوستت دارم.

دستش از کنار صورتت پایین اومد و انگشت شستش رو آروم روی لب پایینت کشید. نگاهش اونقدر متمرکز بود که انگار می‌خواست تک‌تک اجزای صورتت رو حفظ کنه.

فلیکس: ولی اگه ناراحتی، می‌تونم متوقف بشم.

همون لحظه، شیطنت از صورتت محو شد. دستش رو گرفتی و انگشت‌هات رو بین انگشت‌هاش قفل کردی.

ا.ت: نگفتم متوقف شو.

چشم‌هاش برق زد.

فلیکس: پس چی گفتی؟!

ت.و: گفتم بیشتر اذیتم نکن.

بچه هاااا اینم پارت بعدییی🎀
حس میکنم دارم بد مینویسم یا ازش خسته شدین😭🎀
لطفا همتون نظرتون رو بگید😭🎀
اگر بد شدهههه ببخشید😭😭😭😭😭😭😭
دیدگاه ها (۱۵)

سلامممممممممممممم بچه هاااااااااااا ۶۰ تایی شدنمون مبارککککک...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۴فلیکس وقتی اون حرفو از زبون تو شنید، ان...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط