رفتی و دمباله گوشیت گشتی ولی نبود

رفتی و دمباله گوشیت گشتی ولی نبود
_اههه لعنتی حتمن با خودش بردتش،،،درب هم که بسته اههههه زندانی شدم تو این خونه ی لعنتی
نشستی و دستتو روی صورتت گذاشتی
_اوفففف باید یه کاری کنم نمیتونم باهاش ازدواج کنم،،چیکار کنم باید از اینجا در برم

(تهیونگ ویدیو)
دیشب به بابام زنگ زدم بهش گفتم که قرار ازدواج کنم،،،ازم خاستن یونا رو ببرم تا ببیننش ،،[ته زنگ میزنه به باباش]
+الو،امشب اماده باشید یونا رو میارم تا...
■بهت یاد نداده بودم اول باید سلام کنی؟
+اففف همه چیز رو خوب اماده کنید یونا خیلی برام مهمه نمیخام ناراحت شه
■برام جالبه کی تورو قبول کرده
+امشب میبینی
قط
اوففففف خیلی سخته که بعده چند سال دوباره قرار ببینمشون


(یونا ویدیو)
انقدر داشتم به فرار فکر میکردم سر درد گرفتم رفتم دمباره قرس سر درد گشتم
_م...میتونم خودکشی کنم....از اهمه چیز خلاص میشم


پارت ۲۲
یه پارت دیگمممممم
دیگه تا فردا شب کافه💤🔪
دیدگاه ها (۴)

چند تا قرس رو توی دستت گذاشتی میخاستی انجامش بدی ولی میترسید...

+بیا خودت باعث میشی که باهات بد رفتار کنم+یه لباس انتخاب کن،...

_من تو این اتاق تهیونگ خودمو از دست دادم هق رفتی یه حمومه ۵ ...

_من باهات ازدواج نمیکنم لعنتی(دادوگریه)تهیونگ کمی مکث کرد و ...

پارت سیزدهمدر آغوش زندان که یهو گوشی ته زنگ میخوره گوشیش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط