پشیمونی..

پشیمونی..
پارت. ۹
ویو جونگ کوک

تا اینکه وایساد.
نگاهی به عکس های راه رو انداخت.
همشون عوض شده بودن.
اون عکسارو با عکسای جدیدی که با لونا تو آتلیه گرفتیم عوض کرده بودم.

حتی عکس های لیام رو هم برداشته بودم.
لیام: زن جدیدت بهت میاد..بابا
شوک شدم..نمیدونستم چی بگم.
دست پاچه گفتم.

کوک: چی فکر میکنی؟
در حالی که بغض کرده بود.
لب زد.
لیام: مامان همیشه بهم میگفت تو راه درست رو انتخاب میکنی‌..شاید این زن بهتر از مادر من باشه...بهش احترام میزارم..اما من قبولش ندارم.

دیگه حرفی نزد و رفت تو اتاقش.
آخه بچه چهار ساله و این حرفا؟
حتما جنا یادش داده.

ویو غروب

لیام تا الان تو اتاقش بود.
الانم جلوی در داشتم ازش خدافظی میکردم.
با لحنی که سعی می‌کردم مهربون باشه لب زدم.

کوک: خدافظ..
لیام: خدافظ..

سوار ماشین شد و رفت..

ادامه دارد...
شرایط پارت بعد..
لایک:۱۸
کامنت:۱۰
امیدوارم لذت ببرید.

تازه داستان کمی داره باز میشه..
دیدگاه ها (۵۱)

پشیمونی..پارت. ۱۰ویو جونگ کوکالان سه ماهی میگذره از طلاقمون....

پشیمونی..پارت. ۱۱ویو جنالیام تمام مدت بغض کرده بود.جنا: لیام...

پشیمونی..پارت. ۸چند روز بعد.ویو جونگ کوکامروز لیام رو می‌آور...

پشیمونی...پارت. ۷ویو جونگ کوک رو صندلی کنار در دادگاه همراه ...

بابا؟ p4ویو نامجون دیدم کوک زنگ زده یادم آمد گفته بود لارا ر...

ویو آت :با جونگ کوک آمدیم بیرون و سوار ماشین شدیم و رفتیم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط