رقص مرگ و عشق
رقص مرگ و عشق
p⁷
نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن
×نگفت کجا میرن؟
_نه...نگفتن
×این مرده مافیاس یه بلایی سر...
_احمقی؟اون مامانمو دوست داره چرا باید بلایی سرش بیاره؟
×از دست مافیا هرکاری برمیاد
_نکنه با مافیا تو رابطه ای هوم؟!
×هومم شاید
_(ذهن ا.ت:کارت عروسیتو اومدی بهم بدی هه موبارکه عشقم لامصبب خیلی خوشگل...)
×هی ا.ت به چی فکر میکنی؟
_هیچی
×شوخی کردممم باورر نکنییی یوقتتت
_آها فکر کردم راست میگه
×آخه جوجه من جز تو کسیو دوست دارم(خنده)
_(خنده)
"ویو صبح"
همونجوری روی مبل خوابم برده بود
با صدای زنگ گوشیم بلند شدم
جونگکوک بود
یعنی این وقت صبح چیکار داره
_الو
+الو(خشک)
_چیزی شده؟
+مامانت...
خشکم زد
_ما...مامانم چی؟
+تصادف شد و...مامانت مُرد
دنیا انگار روی سرم ریخت
روزم مثل روزی شد که بابامو از دست دادم
_...کجایی؟مامانم...(گریه)
+ما برگشتیم سئول الانم بردمش دکتر همین الان گفت تموم کرده...میام دنبالت
_باشه هق هق(گریه)
"ویو فردا"
سر خاک مامانم نشسته بودم و گریه میکردم...جونگکوک اصلا گریه نمیکرد و فقط بالاسرم وایساده بود
"ویو شب تصادف/قتل"
هیجا و جونگکوک توی بیابون بودن...جونگکوک ماشینو نگه داشت از ماشین بیرون اومد
سیگارشو درآورد و روشن کرد و به ماشین تکیه داد
هیجا از ماشین پیاده شد و رو به جونگکوک وایساد
€جونگکوک چرا وایسادی؟
+باورم کردی؟
€چی؟
+تو واقعا باور کردی عاشقتم؟
هیجا خشکش زد
€چی میگی جونگکوک(خنده)
+آخرین خنده هاتو بکن
€...
+چرا باید بیام با یه زن ۴۰ ساله ازدواج کنم؟مگه مغز خر خوردم؟
p⁷
نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن
×نگفت کجا میرن؟
_نه...نگفتن
×این مرده مافیاس یه بلایی سر...
_احمقی؟اون مامانمو دوست داره چرا باید بلایی سرش بیاره؟
×از دست مافیا هرکاری برمیاد
_نکنه با مافیا تو رابطه ای هوم؟!
×هومم شاید
_(ذهن ا.ت:کارت عروسیتو اومدی بهم بدی هه موبارکه عشقم لامصبب خیلی خوشگل...)
×هی ا.ت به چی فکر میکنی؟
_هیچی
×شوخی کردممم باورر نکنییی یوقتتت
_آها فکر کردم راست میگه
×آخه جوجه من جز تو کسیو دوست دارم(خنده)
_(خنده)
"ویو صبح"
همونجوری روی مبل خوابم برده بود
با صدای زنگ گوشیم بلند شدم
جونگکوک بود
یعنی این وقت صبح چیکار داره
_الو
+الو(خشک)
_چیزی شده؟
+مامانت...
خشکم زد
_ما...مامانم چی؟
+تصادف شد و...مامانت مُرد
دنیا انگار روی سرم ریخت
روزم مثل روزی شد که بابامو از دست دادم
_...کجایی؟مامانم...(گریه)
+ما برگشتیم سئول الانم بردمش دکتر همین الان گفت تموم کرده...میام دنبالت
_باشه هق هق(گریه)
"ویو فردا"
سر خاک مامانم نشسته بودم و گریه میکردم...جونگکوک اصلا گریه نمیکرد و فقط بالاسرم وایساده بود
"ویو شب تصادف/قتل"
هیجا و جونگکوک توی بیابون بودن...جونگکوک ماشینو نگه داشت از ماشین بیرون اومد
سیگارشو درآورد و روشن کرد و به ماشین تکیه داد
هیجا از ماشین پیاده شد و رو به جونگکوک وایساد
€جونگکوک چرا وایسادی؟
+باورم کردی؟
€چی؟
+تو واقعا باور کردی عاشقتم؟
هیجا خشکش زد
€چی میگی جونگکوک(خنده)
+آخرین خنده هاتو بکن
€...
+چرا باید بیام با یه زن ۴۰ ساله ازدواج کنم؟مگه مغز خر خوردم؟
- ۱.۶k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط