پارت ۶

پارت ۶
اماتا:
حدود ۱ ساعتی از شروع مبارزه گذشته بود و اونا منو شکست داده بودم.اخرین ضربه هم خوردم و با شدت به زمین پرتاب شدم و اونا هم رفتن.با سختی خودم رو به گوشیم که یکم اونور تر افتاده بود رسوندم و شماره ی دوستم رو گرفتم و با صدایی بی‌جون و لرزون گفتم:
اماتا:ا-الو.y.گوش-گوشیم رو،ردیابی کن،بی-بیا دنبالم
و،بعد بیهوش شدم.
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۷کارن:اخر شب ساعت حدود ۱۲ بود و تو اتاقم داشتم درسم مرو...

پارت ۸کارن:به محض رسیدن رفتم به سمت پذیرش و گفتم:کارن:خانم ا...

پارت ۵اماتا:وقتی خانم x بهم گفت فردا میتونم برم و کارن رو با...

پارت ۴کارن:بعد از اون اتفاق و حرفایی که اماتا بهم زد دیگه او...

پارت هشت رفتم شام خوردم بعد خوابیدمصبح بلند شدم رفتم دست و ص...

پارت۲۹ قمار یا زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط