فلش بک به دفتر جونگ کوک
𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲'
𝘀𝗲𝗮𝘀𝗼𝗻:𝟮
𝗣𝗮𝗿𝘁:𝟳
فلش بک به دفتر جونگ کوک:
همه چیز خیلی عجیب بود ...یهویی ناپدید شدن مین هو بلایی که سر عمارت و خدمتکارا اومده بود یعنی همش زیر سر مین هوعه؟
هنوز مطمعن نبودم هیچی در مغزم درست کار نمیکرد همچی قاتی شده بود
میخاستم زنگ بزنم به ات تا یکم حالم بهتر شه اما اگه این کارو میکردم بیشتر دلتنگش میکردم
قطره اشکی از چشمام پایین ریخت
~جونگ کوک؟
اشکامو پاک کردم و سمتش برگشتم
~ببینم داشتی گریه میکردی؟
هان! نه بابا مرد که گریه نمیکنه(لبخند مصنوعی)
~بیا خودتم میگی ولی زیر زیرکی گریه میکنی
خب ولش کن چیزی کشف کردی؟
~بیا بشین
هوانگ مین لپ تاپو باز کرد
~اینا مال عمارتن همه دوربینارو نابود کردن ولی وقتی مین هو وارد عمارت شد فیلماش رو تونستم پیدا کنم
بزار ببینم
فیلم رو پلی کرد
مین هو خیلی عادی داشت وارد عمارت میشد
فکر کنم اونم از خاموشی مطلق اونجا تعجب کرده بود
چراغ گوشیشو روشن کرد و وارد عمارت شد
~فکر کنم کار مین هو نیست
منم همین فکرو میکنم
~پس یعنی مین هو رو کسی دزدیده
کسی که دزدیدتش با کن دشمن بوده
~وایسا..ما هنوز دقیق نمیدونیم ممکنه همش بازی باشه اما باید به همه جوانب نگاه کنیم
نمیدونم
بلند شدم و دوباره کنار پنجره ایستادم
فکرم فقط ات بود یلحظه نمیتونستم بهش فکر نکنم
هوانگ مین اومد سمتم و دستشو روی شونه ام گذاشت
~جونگ کوک
بله؟
~نمیخای یه زنگ بزنی بهشون؟
نه نمیتونم اگه صداشو بشنوم بیشتر تو این حال میمونم باید ته و توی این پرونده مسخره رو دربیاریم
~حداقل نمیخای یه نامه بفرستی از نگرانی درشون بیاری؟
فکر خوبیه ولی..
~ولی؟
هیچی
ویوی ات:
روزا خیلی عجیب غریب میگذشتن دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم جونگ کوک که رفته بود
دستمو روی شکمم گذاشته بودم
_کوچولو یعنی همچی درست میشه؟ یعنی بابات برمیگرده؟ فقط تو موندی برام یونا
یوری اومد
πچی میگی ات؟
_هیچی با خودم حرف میزدم
اومد سمتم و بغلم کرد
πتو چرا انقدر غصه میخورییی؟ همچی درست میشه صبر کن تو باید به این بچه برسی نه غمبرک بزنی پشت پنجره
_ببین کی اینارو میگه تو خودت کم حالت بد نیست اینجوری میگی.
πتو چیکار داری به من وضعیت تو حساس تره اینجوری کنی رو بچه تأثیر داره ها..
_خب باشه
πبیا بریم بیرون هوا بخوریم خیلی وقته نرفتیم خرید
_نمیدونم
πنمیدونم نداره عع ات پاشو
_خب باشه
رفتم سر کمد لباسم یه تیشرت بگ پوشیدم با یه کاپشن
نشستم پشت میز و خودمو توی اینه نگاه کردم
صورتم پف کرده بود از بس گریه کرده بودم زیر چشام هم سیاه شده بود
رنگم پریده بود پس یکم کرم پودر برداشتم یه خط چشم خیلی نازک و ریمل یکمم با لیپ گلاس لبای خوشکیدمو درست کردم
هوا خیلی سرد بود
πات آماده ای
_اوهوم..
𝘀𝗲𝗮𝘀𝗼𝗻:𝟮
𝗣𝗮𝗿𝘁:𝟳
فلش بک به دفتر جونگ کوک:
همه چیز خیلی عجیب بود ...یهویی ناپدید شدن مین هو بلایی که سر عمارت و خدمتکارا اومده بود یعنی همش زیر سر مین هوعه؟
هنوز مطمعن نبودم هیچی در مغزم درست کار نمیکرد همچی قاتی شده بود
میخاستم زنگ بزنم به ات تا یکم حالم بهتر شه اما اگه این کارو میکردم بیشتر دلتنگش میکردم
قطره اشکی از چشمام پایین ریخت
~جونگ کوک؟
اشکامو پاک کردم و سمتش برگشتم
~ببینم داشتی گریه میکردی؟
هان! نه بابا مرد که گریه نمیکنه(لبخند مصنوعی)
~بیا خودتم میگی ولی زیر زیرکی گریه میکنی
خب ولش کن چیزی کشف کردی؟
~بیا بشین
هوانگ مین لپ تاپو باز کرد
~اینا مال عمارتن همه دوربینارو نابود کردن ولی وقتی مین هو وارد عمارت شد فیلماش رو تونستم پیدا کنم
بزار ببینم
فیلم رو پلی کرد
مین هو خیلی عادی داشت وارد عمارت میشد
فکر کنم اونم از خاموشی مطلق اونجا تعجب کرده بود
چراغ گوشیشو روشن کرد و وارد عمارت شد
~فکر کنم کار مین هو نیست
منم همین فکرو میکنم
~پس یعنی مین هو رو کسی دزدیده
کسی که دزدیدتش با کن دشمن بوده
~وایسا..ما هنوز دقیق نمیدونیم ممکنه همش بازی باشه اما باید به همه جوانب نگاه کنیم
نمیدونم
بلند شدم و دوباره کنار پنجره ایستادم
فکرم فقط ات بود یلحظه نمیتونستم بهش فکر نکنم
هوانگ مین اومد سمتم و دستشو روی شونه ام گذاشت
~جونگ کوک
بله؟
~نمیخای یه زنگ بزنی بهشون؟
نه نمیتونم اگه صداشو بشنوم بیشتر تو این حال میمونم باید ته و توی این پرونده مسخره رو دربیاریم
~حداقل نمیخای یه نامه بفرستی از نگرانی درشون بیاری؟
فکر خوبیه ولی..
~ولی؟
هیچی
ویوی ات:
روزا خیلی عجیب غریب میگذشتن دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم جونگ کوک که رفته بود
دستمو روی شکمم گذاشته بودم
_کوچولو یعنی همچی درست میشه؟ یعنی بابات برمیگرده؟ فقط تو موندی برام یونا
یوری اومد
πچی میگی ات؟
_هیچی با خودم حرف میزدم
اومد سمتم و بغلم کرد
πتو چرا انقدر غصه میخورییی؟ همچی درست میشه صبر کن تو باید به این بچه برسی نه غمبرک بزنی پشت پنجره
_ببین کی اینارو میگه تو خودت کم حالت بد نیست اینجوری میگی.
πتو چیکار داری به من وضعیت تو حساس تره اینجوری کنی رو بچه تأثیر داره ها..
_خب باشه
πبیا بریم بیرون هوا بخوریم خیلی وقته نرفتیم خرید
_نمیدونم
πنمیدونم نداره عع ات پاشو
_خب باشه
رفتم سر کمد لباسم یه تیشرت بگ پوشیدم با یه کاپشن
نشستم پشت میز و خودمو توی اینه نگاه کردم
صورتم پف کرده بود از بس گریه کرده بودم زیر چشام هم سیاه شده بود
رنگم پریده بود پس یکم کرم پودر برداشتم یه خط چشم خیلی نازک و ریمل یکمم با لیپ گلاس لبای خوشکیدمو درست کردم
هوا خیلی سرد بود
πات آماده ای
_اوهوم..
- ۱۶.۵k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط