"...

"...
خاتون ! خودم کتیبه ای از آهم ، دیگر ز تو ملال نمی خواهم

حرفی بزن سکوت تو پیرم کرد ، من واژه های لال نمی خواهم

تردیدی آن چنان که تو می دانی ، مثل خوره به جان من افتاده ست

چیزی بگو که دلخوشی ام باشد ، تقدیر و احتمال نمی خواهم

با این چنین تبسم کمرنگی ، برگشتنت قشنگ نخواهد بود *سیب* آن زمان که سرخ شود *سیب* است ، من هدیه های کال نمی خواهم
روزی دلت گرفت و گمان کردی ، وقتش رسیده است که برگردی

پای همان درخت اساطیری ، تقویم ماه و سال نمی خواهم

من دلخوشم به این که کنار تو ، یک عمر آشنای قفس باشم

پرواز را ز یاد نخواهم برد ، اما دوباره بال نمی خواهم

آری ، اگر به خویش قبولاندم ، تو رفته ای و باز نخواهی گشت

دل می دهم به هر چه که باداباد ! از مرگ هم مجال نمی خواهue
دیدگاه ها (۲)

خاتون ! خودم کتیبه ای از آهم ، دیگر ز تو ملال نمی خواهمحرفی ...

خاتون ! خودم کتیبه ای از آهم ، دیگر ز تو ملال نمی خواهمحرفی ...

ای آخرین جواب دل انگیز هر سوالدر متن قرن های پر از وحشت و مل...

جدا نمی شوم از این خیالِ لعنتی اتگرفته حالِ مرا حس و حالِ لع...

#گلچین_اشعار_هوشنگ_ابتهاج (سایه) درین سرای بی کسی کسی به در...

کمال رستمعلی

پیج رو فالو کن ❤️هر روز کلی چیز جدید برای یاد گرفتن و دیدن د...

🌹❤️🌹

Seni sevdiğim kadar kendimden nefret ettim؛

لایک بازنشر فراموش نشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط