می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان

می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان


مرا بہ باده چہ حاجت ، ڪہ مست روی تو باشم

"سعدی"

‎‌‌‌‌
#خاص
دیدگاه ها (۱۵)

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشدای بسا خرقه که مُستوجبِ آت...

عاشقانه های شبنم

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

خواهر ڪہ داری…در دل خود غم نداری…با عشق سر روے شانہ اش مے گذ...

گر مرا ترک کنی من ز غمت می سوزم ،آسمان را به زمينجان خودت می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط