#پارت9

#پارت9
در حیاط قدم برداشت
هوای خنک به صورتش می خورد.
نفس عمیقی کشید و عطر گل ها و درختان را به ریه اش کشید .
حالش از مهرزاد بهم می خورد .
حرف از سهم هم میزد . مهرزاد در دختر بازی همتا نداشت .

کاش مهسا بود .
اگر امشب او کنارش بود ، تحمل کردن این فضا برایش آسان تر می شد .
لعنت به این کنکور .
که همه را درگیر خودش می کرد .
مهسا هم به شدت درگیر کنکور بود .
یادش افتاد به زمانی که با پدر و مادرش شرط کرده بود که فقط در صورتی درسش را ادامه می دهد ،
که خبری از کنکور لعنتی نباشد ...
وچه قدر راحتی الانش را مدیون ،
فرنوش و شهریار خوشگلش بود .
زمانی که اختیار را به خودش دادنند.
...

آهی کشید و به آسمان خیره شد.
دوروز دیگر باید به استقبال از کاروان استقلال می رفت .
بافکر کردن به استقبال از بچه ها ذوق کرد .
این بار برایش آسان تر بود ....
دستی روی شانه اش نشست .
جا خورد ، ترسید و تا خواست حرف بزند
الناز گفت :
نترس منم .مامان گفت بیای شام .
و بدون اینکه منتظر جواب مهری بماند رفت .
به رفتنش خیره شد و گفت :
الحق که مثل داداشت نچسبی...
....
به صندلی ماشین تکیه داد . و گفت : آخیییش راحت شدم .
شهریار در آیینه به مهری نگاهی انداخت و گفت : خسته شدی بابا؟
+یکمی .
- عیب نداره ، این باشه تنبیه شلوغ کاریات تو خونه .
مهری خندید و گفت : بابایی؟
شهریار مشکوک نگاهش کرد.
باز چی میخوای ؟؟!
مهری با لحن بچه گانه ای گفت : بازم میخوام برم فرودگاه اجازه هست بابا؟
- کی میخوای بری؟
+ دوسه روز دیگ ، اخه گفتم شاید اون موقع خونه نباشی.
-بازم تنها ؟
+ نه با دوستم .
-تا دوسه روز دیگ خدا کریمه .
واین یعنی که اجازه داده بود.
فرنوش گفت :
تو اخرش خودتو می کشی با استقلال .
مهری لبخند زد و ترجیح داد جواب ندهد .

....
دیدگاه ها (۲)

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۸بعد از اینکه ا.ت با ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_17کوک اومد و نشست صندلی کنار ا.ت ا.ت نیم...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۱

پارت پنجم: حقیقتی که پنهان مانده بودجونگ‌کوک هنوز برگه را در...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

درگیر عشق تو...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:14(زمان حال، عمارت مین،5:34am)عمارت غرق...

«رایحه پنهان»این هیکل ظریف، بیشتر به یه دانشجو می‌خورد تا یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط