شامپاین ...
شامپاین part:4
دازای کمی عقب رفت تا به چشمان اقیانوسی چویا خیره شود؛ دازای لبخندی شیطنت آمیز زدم و آهنگ Cancion del mariachi را پخش کرد و یکی از آن گل سرخ ها را در دهانش گذاشت و درست فهمیدین با همچین آهنگ اسپانیایی ای رقص را با چویا آغاز کرد. چویا کم نیاورد و پوزخندی زد و دازای را در رقص همراهی کرد؛ در نهایت در چرخشی بی نظیر در انتهای آهنگ رقص پایان یافت در حالتی که چویا خم شده بود و دازای او را نگه داشته بود. فاصله زیادی بین صورتشان نبود و دازای از فرصت استفاده کرد و گل رزی که در دهانش بود با با بوسه ای نرم در دهان چویا قرار داد و چویا پوزخندی زد و به حالت ایستاده در اومد با اینکه سرخ شده بود ولی هیجان وجودش مانع غرغر کردن های روزانه اش شد و مشتی صمیمانه نه سفت و نه دردناک به شونه دازای زد؛ قافل از اینکه اونجا بخیه خورده بوده. دازای با اینکه دردی حس کرد ولی خنده ای کوتاه کرد و پوزخندی شیطنت آمیز زد " نمیدونستم هویج کوچولو ای مثل تو اسپانیایی بلد باشه چه برسه به رقصش." چویا خنده ای تمسخر آمیز سر داد و آن گل که دازای در دهانش گذاشته بود را روی کلاهش قرار داد و با پوزخندی تمسخر آمیز رو به دازای گفت " منو دسته کم گرفتی کیسه بانداژ! من زود تر از تو اینا رو بلد بودم!" دازای با لحنی عشوهگرانه و پوزخندی گفت " اوه واقعا؟ حتما برای من رفته بودی یاد گرفته بودی نه؟ لازم نیست پنهون کنی معلومه." چویا سرخ شد و با کمی عصبانیت و خجالت فریاد زد " خفه شو ماهی خال مخالی!" دازای خنده ای کوتاه کرد و لبخندی ملایم زد " راستی ازت بخاطر گل ها، اون رقصت و بوسه شیرینی که بهم اجازه دادی ممنونم امسال بهترین تولد زندگیم بود مخصوصا با هویج کوچولوم." چویا لحظه ای جا خورد؛ چون از فرد مغروری مثل دازای انتظار تشکر نداشت. چویا برای پنهان کردن سرخی گونه اش به زمین نگاه کرد و زیر لب گفت " من ازت ممنونم که هستی ... دوستت دارم دازای." دازای رو به چویا کرد و با کنجکاوی گفت "چی گفتی؟" با آنکه آن حرف چویا را شنیده بود. چویا به شدت سرخ شد و با لحنی تند و خجالتی گفت " هیچی!" و با سرخی از دفتر بیرون رفت و زیر لب غر میزد. دازای خنده ای کرد و چشمانش را چرخاند. دازای در حال فکر کردن به حس لب های چویا و رقصش با او بود که ناگهان تلفنش زنگ خورد. انما پشت خط بود هنوز از اون مأموریت سلاخی و شکنجه ام شخص نیومده بود
- رئیس اتفاقی افتاده....
ادامه دارد...
دازای کمی عقب رفت تا به چشمان اقیانوسی چویا خیره شود؛ دازای لبخندی شیطنت آمیز زدم و آهنگ Cancion del mariachi را پخش کرد و یکی از آن گل سرخ ها را در دهانش گذاشت و درست فهمیدین با همچین آهنگ اسپانیایی ای رقص را با چویا آغاز کرد. چویا کم نیاورد و پوزخندی زد و دازای را در رقص همراهی کرد؛ در نهایت در چرخشی بی نظیر در انتهای آهنگ رقص پایان یافت در حالتی که چویا خم شده بود و دازای او را نگه داشته بود. فاصله زیادی بین صورتشان نبود و دازای از فرصت استفاده کرد و گل رزی که در دهانش بود با با بوسه ای نرم در دهان چویا قرار داد و چویا پوزخندی زد و به حالت ایستاده در اومد با اینکه سرخ شده بود ولی هیجان وجودش مانع غرغر کردن های روزانه اش شد و مشتی صمیمانه نه سفت و نه دردناک به شونه دازای زد؛ قافل از اینکه اونجا بخیه خورده بوده. دازای با اینکه دردی حس کرد ولی خنده ای کوتاه کرد و پوزخندی شیطنت آمیز زد " نمیدونستم هویج کوچولو ای مثل تو اسپانیایی بلد باشه چه برسه به رقصش." چویا خنده ای تمسخر آمیز سر داد و آن گل که دازای در دهانش گذاشته بود را روی کلاهش قرار داد و با پوزخندی تمسخر آمیز رو به دازای گفت " منو دسته کم گرفتی کیسه بانداژ! من زود تر از تو اینا رو بلد بودم!" دازای با لحنی عشوهگرانه و پوزخندی گفت " اوه واقعا؟ حتما برای من رفته بودی یاد گرفته بودی نه؟ لازم نیست پنهون کنی معلومه." چویا سرخ شد و با کمی عصبانیت و خجالت فریاد زد " خفه شو ماهی خال مخالی!" دازای خنده ای کوتاه کرد و لبخندی ملایم زد " راستی ازت بخاطر گل ها، اون رقصت و بوسه شیرینی که بهم اجازه دادی ممنونم امسال بهترین تولد زندگیم بود مخصوصا با هویج کوچولوم." چویا لحظه ای جا خورد؛ چون از فرد مغروری مثل دازای انتظار تشکر نداشت. چویا برای پنهان کردن سرخی گونه اش به زمین نگاه کرد و زیر لب گفت " من ازت ممنونم که هستی ... دوستت دارم دازای." دازای رو به چویا کرد و با کنجکاوی گفت "چی گفتی؟" با آنکه آن حرف چویا را شنیده بود. چویا به شدت سرخ شد و با لحنی تند و خجالتی گفت " هیچی!" و با سرخی از دفتر بیرون رفت و زیر لب غر میزد. دازای خنده ای کرد و چشمانش را چرخاند. دازای در حال فکر کردن به حس لب های چویا و رقصش با او بود که ناگهان تلفنش زنگ خورد. انما پشت خط بود هنوز از اون مأموریت سلاخی و شکنجه ام شخص نیومده بود
- رئیس اتفاقی افتاده....
ادامه دارد...
- ۷.۸k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط