کوکاز پله ها دونه دونه بالا رفتم و به کتابخانه رسیدم آروم در مخفی ...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟐

کوک:از پله ها دونه دونه بالا رفتم و به کتابخانه رسیدم آروم در مخفی رو باز کردم و با دیدن آنالی لبخند محوی روی صورتم اومد.

کوک: آنالی.

ویو آنالی
خیلی نگرانش بودم نکنه چیزیش بشه صدای گلوله تا اینجا هم میومد محکم توی خودم جمع شدم که بعد از ۳۰مین در اتاق مخفی باز شد اول فکر کردم که دشمنه ولی وقتی صدام کرد فهمیدم که جونگ کوکه.

آنالی: حالت خوبه چیزیت که نشده؟

کوک:چیزیم نیست خودت خوبی؟

آنالی:من خو....... دستت چی شده؟

کوک:یه خراش کوچیکه.

آنالی:به این میگی خراش کوچیک تو تیر خوردی.
دستشو گرفتم و از کتابخونه بیرون بردمش و وارد اتاق خودش شدیم.

أنالی:رو تخت بشین الان میام.

کوک:باشه.

آنالی: جعبه کمک های اولیه رو از توی کمد دراوردم و کنارش روی تخت نشستم.

کوک:چطور..........

آنالی: بلدم پس ساکت باش و چیزی نگو.

کوک:عجب به جای اینکه من به تو دستور بدم تو داری به من دستور میدی.

آنالی:هیییس تمرکزم بهم میخوره.

کوک:باشه باشه.

آنالی:دستش بدجور ازش خون میومد تیر رو به زور درآوردم و دستشو باند پیچی کردم.

کوک: درد داره.

آنالی:میخواستی درد نداشته باشه!

کوک:ولش کن برو برام یه لیوان آب بیار.

آنالی:به من چه خدمتکار داری به خدمتکارات بگو.(رو تخت دراز کشید و خوابید.

کوک:خوابیدی؟

آنالی:آهوم.

کوک:پس چرا داری حرف میزنی؟

آنالی:اینش به خودم مربوطه.

کوک: وقتی زنم شدی میفهمی باید با شوهرت چطور رفتار کنی(زیر لب

...............
با احساس سنگینی روم بیدار شدم درسته آقای غول بیابونی دوباره افتاده بود روی من آخه این همه چیز هست که روش بخوابی حالا چرا من.

کوک: اینقدر وول نخور دارم خواب میرم.

آنالی:گمشو ببینم به شدم.

کوک: اینطوری نمیشه باید ادب بشی.

آنالی: میخوای.............

ادامه دارد...................∆
دیدگاه ها (۰)

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟑آنالی: میخوای چیکار کنی مثلاً؟نگاهش به چاک سی...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟒آنالی:بس کن.(کمی دادشاید ملین دختر سلیطه ای ب...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟏ویو جونگ کوک تفنگمو از جیبم درآوردم و آروم از...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟎کوک:اتاقت یا اتاق من؟آنالی:حالا چه فرقی داره....

"سرنوشت "p,34...کانر : ( مست ) ... ا/تت ‌.... میدونستی شیفته...

فیک کوک عشق پایان ناپذیر پذیر

مافیاهای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط