من دَستہ گلے بہ آب دادم انگار

من دَستہ گلے بہ آب دادم انگار
دِل را بہ دلِ سـَراب دادم انگار

اورفتہﻭمن پُر ازتَب و حادثہﺍم
من خود بہﺩلم عَذاﺏ دادمﺍنگار
دیدگاه ها (۳)

لحظه‌ای که قطره باران به آب پر از پلانکتون‌های شب‌تاب برخورد...

وقتی دخترشونیم و تو مدرسه می‌زنیم دماغ یکی رو می‌شکنیم.نامجو...

خانه آباد کرد و در ماه نو رفتچه گویم بر دل ای مهربانیگل ما خ...

طبیعت

مهر که می‌آید، انگار پاییزبا خودش عطرِ شروع‌های تازه را می‌آ...

عاشقانه های شبنم

گل اشکم شبی وا میشد ای کاش / همه دردم مداوا میشد ای کاشبه هر...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط