پیرمردی ازدختر پرسید:

پیرمردی ازدختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمینی؟
- نه.
- چراگریه میکنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم.
- قبلااینوبهت گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگترین دختری هستی که من تاحالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم، آره.
دخترک بلندشدپیشانی پیرمردوبوسید وبه طرف دوستانش دوید،شادشاد.
چنددقیقه بعدپیرمرد اشکاشو پاک کرد،کیفش رابازکرد،عصای سفیدش رابیرون آورد ورفت...
"به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد،حتی با یک حرف ساده"
دیدگاه ها (۱)

پیرمردی ب دخترک گفت :چراگریه میکنی؟؟ دخترک گفت :چون زشت هستم...

پیرمرد از دخترک پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه....

فاصله دختر تا پير مرد يک نفر بود ؛روي نيمکتي چوبي ؛ روبه روي...

پیرمرد از دخترک پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. ...

هک ذهن ! پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - ن...

پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟- نه.- چرا گر...

پیرمرد و دختر كوچلوي قشنگ پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ ...

پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چ...

* فاصله دخترك تا پيرمرد يك نفر بود.روي نيمكت چوبي، روبروي يك...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود,روی نیمکتی چوبی,روبه روی یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط