اعترافات شبانه

اعترافات شبانه
پارت ۶
تهیونگ:جوجه کوچولو داری به چی فکر میکنی به ماهم بگو بفهمیم
ا/ت:هیچی راستی مگه قرار نبود بری جایی
تهیونگ:ای وای خوبه که یادم انداختی سفت بشین که باید سریع ببرمت خونه. وقتی هم رفتی از اجوما میپرسی که باید چیکار کنی و جایی فوضولی نکنی وگرنه تنبیه میشی فهمیدی جوجه کوچولو؟
ا/ت:هوفف مگه من نفهمم؟چه گیری کردیما تا اون وقت تو تنهایی خودم داشتم میپوسیدم حالا هم که یکی اومده پیشم یه آدم اوسکول نفهم پیگیره
تهیونگ:بزار برم و بیام تاوان حرف هایت رو روی تخت میدی
ا/ت:میشه منو ببری به اعمارتت؟حوصله خودت و پیش تو بودن رو ندارن زیادی کسل کننده ای لابد اونجا که برم هیجان انگیزه گشتن تک تک مکان های اعمارتت بعد اونجوری دیگه حوصله منم سر نمیره
تهیونگ:پس هیجان دوست داری!باشه یه هیجانی نشونت بدم کلا یادتت بره هیجان یعنی چی حالا هم خانم بلبل زبون پیاده شو برو تو اعمارتم
ا/ت:وای خدایا شکرت نجات پیدا کردم
ویوی ا/ت:
تا از ماشین پیاده شدم یه اعمارت دیدیم ببین اعمارت نه ها اعمارتتتتتتتت شبیه قصر بود.یعنی اینجا مال این مردک هستش چه جالب
ا/ت:الان باید کجا برم؟
تهیونگ:مشتاقی ها
ا/ت: نه حوصله تورو ندارم
تهیونگ:اجوما کجایی؟
اجوما:بعله رئیس من اینجام
تهیونگ:خوبه حالا این دختره رو میبینی بهش بگو باید چیکار کنه و اتاقش رو عم بهش نشون بده و تک تک قوانین رو هم بهش بگو
اجوما:چشم ارباب
تهیونگ:من دیگه رفتم. ا/ت بهتره حواست باشه فکر فرار به سرت نزنه ها
اجوما:خداحافظ ارباب
ا/ت:نترس بابا برو زود تر فقط
ویوی ا/ت:........
دوستان اینم سومین پارت از اون پنج پارتی که قولش رو داده بودم 🫠🫠
حمایت کنید و نظرتون رو بهم بگید تا متوجه بشم داستانم مورد پسند شما هست یا نه 🦢🪿🫸💜🫷
دیدگاه ها (۱)

اعترافات شبانه پارت ۷ویوی ا/ت:وقتی تهیونگ رفت محلش ندادم ام...

اعترافات شبانه پارت ۸ا/ت:اجوما ميگما من میتونم برم حموم؟اجوم...

اعترافات شبانه پارت ۴ تهیونگ:هعی جوجه کوچولو چرا چشماتو بستی...

شما هم بزارین تو پیجتون ویژگی های ظاهریتون رو 🫠🫠🫠حمایت کنید🫸...

شوهر اتفاقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط