نهمثلث عشقی من
نهمثلث عشقی من
ویو رسیدن به خونه کوک
ات ویو
کوک: بیدار شو رسیدیم
ات: چشم ارباب
رفتیم داخل
ات: ارباب تنها زندگی می کنید ؟
کوک: آره چطور مگه؟
ات: خونتون شبیه قصره
که یهو یه دختر با آرایش غلیظ و لباسهای جذب و باز اومد
کوک ویو
لیا اومد سمتمون
لیا: سلام ددی برات شربت درست کردم
کوک: ممنون حالا میتونی بری خونت
لیا: اما ...
کوک: اما نداره ممنون بابت شربت
لیا: خدافظ
لیا رفت و من شربت رو خوردم دیدم ات با مظلومیت نگاهم میکنه یکم از شربت به اون هم دادم
اتاق ات هم بهش نشون دادم
بعد رفتم تو اتاقم احساس کردم داره گرمم میشه و آروم آروم ع*ضوم داره باد میکنه لباسم رو در آوردم و با یه باکسر بودم
شاید بخاطر شربت لیاست وای ات
ات ویو اتاق قشنگی بود ولی احساس کردم داره گرمم میشه از شدت لباسم رو کندم و با سوتین بودم رو تخت دراز کشیدم احساس کردم دارم تحریک میشم که یهو
.
.
.
ادامه دارد...
ویو رسیدن به خونه کوک
ات ویو
کوک: بیدار شو رسیدیم
ات: چشم ارباب
رفتیم داخل
ات: ارباب تنها زندگی می کنید ؟
کوک: آره چطور مگه؟
ات: خونتون شبیه قصره
که یهو یه دختر با آرایش غلیظ و لباسهای جذب و باز اومد
کوک ویو
لیا اومد سمتمون
لیا: سلام ددی برات شربت درست کردم
کوک: ممنون حالا میتونی بری خونت
لیا: اما ...
کوک: اما نداره ممنون بابت شربت
لیا: خدافظ
لیا رفت و من شربت رو خوردم دیدم ات با مظلومیت نگاهم میکنه یکم از شربت به اون هم دادم
اتاق ات هم بهش نشون دادم
بعد رفتم تو اتاقم احساس کردم داره گرمم میشه و آروم آروم ع*ضوم داره باد میکنه لباسم رو در آوردم و با یه باکسر بودم
شاید بخاطر شربت لیاست وای ات
ات ویو اتاق قشنگی بود ولی احساس کردم داره گرمم میشه از شدت لباسم رو کندم و با سوتین بودم رو تخت دراز کشیدم احساس کردم دارم تحریک میشم که یهو
.
.
.
ادامه دارد...
- ۵۱.۹k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط