روزهایی میرسند

روزهایی میرسند
که موهایت سراغ انگشتهایم را میگیرند
و جیب هایت به جستجوی دستهایم تمام خیابان ها را پرسه میزنند …
چشم هایت همه جا دنبالم میگردند
و لب هایت به اشتباه به صورت آدم های غریبه لبخند میزنند و نامم را صدا می کنند …
روزهایی میرسند
که مغزت از تکرار خاطره هایم درد میگیرد
و قلبت مدام از تو میپرسد چرا…؟
باور کن
روزهایی میرسند
که آدم ها باید به خودشان جواب پس بدهند!

بعد از رفتنت
هیچ نمیگویم …
من تو را به روزهای سخت دلتنگی میسپارم …
دیدگاه ها (۳)

مهربانی ات را با گل ها در میان بگذاربا سنگ هابا رودی که می ر...

آدم‌ها می‌روندترانه‌ها می‌مانندترانه‌هایی گاه بلنددر گردش سا...

هیچ‌چیزهیچ وقتدر هیچ کجای جهانسر جایی که باید نیستاسم‌هایی ر...

تو حرف تازه ای بزن …چیزی که از جنس ابراز علاقه هایتوخالیِ پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط