فراموشم نگردد عشق تو هرگزنتوانم

فراموشم نگردد عشق تو هرگز،نتوانم
محکومم به افکارت!من در بند زندانم

حضورت را دارم گرم در اعماق قلبم
کجایی؟کیستی؟جانا که نامت را نمیدانم

هر پروانه ای آمد،گمان کردم تورا آورد
دریغا که نبودند هیچ یک،آن کس که خواهانم

به اطرافم هرچه مینگرم مهری نمیابم
حقیقت این است،ماندم میان نارفیقانم

در این دریا تسکینی برای زخم هایم نیست
نمک پاشیده اند هرجا و من حیرانِ حیرانم

ز هر کویی گذر کردم به هر چشمی نظر کردم
ندیدم زینتی همچون رُخَت ای نور چشمانم

شدم شبگرد این شهر و ز مهرت دل شده لبریز
گدای عشقت هستم پس بیا شیرین تر از جانم

درست است که من و تو دوریم از هم باز با این حال
دستانت تنها مقصدسیت بر خط پایانم :) خیلی قشنگه♡
دیدگاه ها (۲)

من حتی از خودمم بشدت تنفر دارم چه برسه به حس شما نسبت بهم .

به تنها چیزی که نیاز دارم عصاب و روان برای تحمل اتفاقات مزخر...

من از کنار خیلی چشمها عبور کردم ولی در چشمان تو گم شدم.من در...

حاصله رابطه من و توحرومزاده ای شد به اسم فاصله.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط