کوشیدم بوی تو را

کوشیدم بوی تو را
از سلول‌های پوستم بیرون کنم
پوستم کنده شد
اما تو بیرون نشدی
کوشیدم تو را به آخر دنیا تبعید کنم
چمدا‌‌‌نهایت را آماده کردم
برایت بلیط سفر خریدم
در اولین ردیف کشتی برایت جا رزرو کردم
وقتی کشتی حرکت کرد
اشک در چشمانم حلقه زد
تازه فهمیدم در اسکله‌ام
تازه فهمیدم آنکه به تبعید می‌رود منم
نه تو.
دیدگاه ها (۲)

بیا وکمی جرات و حقیقت بازی کنیممن از حقیقت دلم میگویم و تو ج...

اینجا من،بستگی دارم به "تو"..به حرفهایت،آرامشت، به بودنت...ا...

زندگی شاید آن لحظه ی مسدودی‌ستکه نگاه من در نِی‌نِیِ چشمان ت...

شب است !!!و تو همان هوایِ نابی که نفس میطلبد در آغوش کشیدنَش...

آخرین بار از اولین بار غریبه تر بودی

[☆part¹⁹☆]ویوی الکساندر:چند دقیقه ای همینجوری نشستیم که خدمت...

Wedding night

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط