دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می

دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد
التماس می کند : آقا... آقا "دعا " می خری؟
و ...
حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند
و برای فرج آقا دعا میکند ...
دیدگاه ها (۲)

عشق من . . . کاش بودی . . . وقتـی بغض مـی کردم . . . فقطـ...

عشق واقعی هیچوقت نمی میره این هوس است که کمتر و کمتر میشه و...

گاهی آدمهای تنها خیلی خوش شانس هستند...... چون کسی رو ندارن ...

مــــــــــــــــــــــــادر... دندانم شکست ... برای سنگ ری...

✅ مؤمنین و مومنات گرامی دعا برای تعجیل در فرج امام غریبمان ف...

آن پیچکهای یاغی

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

دلم یک فقره دیوانه می‌خواهدکه بیاید و با هم برویم سراغ تمامد...

اولین تکپارتی که دوپارتی شد ؟✨

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

🎭🖤 آخرین نقش 🖤🎭گاهی زندگی، ما را مجبور می‌کند نقشی را بازی ک...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط