پارت ۱۰۱ ☆
پارت ۱۰۱ ☆
پرهام :بگو راحت باش من اشتباه کردم میخوای من بگم ؟!
رادین :نه خودم میگم !
نگاه رادین درست نگاه من که به پرهام خیره میشم و جذب جاذبه ی جذابش میشم به رها ........
رادین :ولی رها من دوستت دارم !
سکوت عجیبی بینمون حاکم شد ......!
رها :راستش منم ازت خوشم میاد ولی منم عین تو به خودم قول دادم سمت هیچ پسری نرم........
رادین :جالبه من و تو هردومون همو دوست داریم قول دادیم سمت کسی نریم و هردومون ضربه ی عجیبی خوردیم !
هردو زدن زیر خنده !
-خب خب دارین میرسین به تفاهم فک کنم اگه من و پرهام نباشیم راحت ترین ........پرهام بیا بریم........
با اینکه دلم میخواست باشم و فضولی کنم رفتم تو اتاق و پرهامم دنبال خودم بردم ....
۱ ساعت بعد ......
هردمون از فضولی و بیکاری خسته شدیم در اتاقو باز کردیم و رفتیم سمت رها و رادین .....
پرهام :چی شد بالاخره اینجا سینگل مونده یا نه ؟
رادین و رها زدن زیر خنده :ننننننننهههههههههه
-بسلامتی پس شامو بکشم دیگه ؟!
رادین :اره جون پرهام بیار غذا رو مردم از گشنگی
برنج رو ریختم تو دیس و ته دیگ هم گذاشتم تو یه ظرف .........پرهام اومد تو آشپز خونه و ظرف ته دیگ رو برد !
-عه وایسا همشو نخوری !!!!
پرهام :نه نه اوف سوختم چقدر داغه
رادین :حقته تک خور به منم بده
پرهام:نمیدم نمیدم
دیس برنجو برداشتم و سریع رفتم بیرون تا همه ته دیگا رو نخوردن !
خداروشکر رها یه تیکه واسم نه داشته بود !
بعد از شام .............
رادین :واییی ترکیدم چقدر خوشمزه بود دستت درد نکنه میشه بیای هروز واسه ما غذا بپزی مردیم اینقدر املت و نیمرو خوردیم !
- عههههههه نه بابا
رادین :شوخی کردم ولی بعضی وقتا بیا
-چشم
پرهام :خب خب رادین جان دیگه وقتشه بری گیتارو بیاری یکم بخونیم شاد شیم
-ایول
پرهام گیتارو برداشت و شروع کرد به زدن
آهنگ کنار من باش رو زد و دوتایی شروع کردن به خوندن
آخرای آهنگ بود که دیدم رها خوابه ؟
-هیس هیس بیدار نشه !
رادین :بزار من یه کاری کنم .......
رادین آروم رها رو بغل کرد ......
رادین :در اتاقشو باز کن........
رها همچنان خواب بود که رادین گذاشتش رو تختش .........
درو بست و اومد بیرون ......
-خب خودتم میخوابیدی دیگه !
رادین :من !کجا میخوابیدم!؟
-کنار رها
رادین :امممم خب ممکنه ناراحت شه
-نه اگه واقعا دوسش داری بهش ثابت کن ناراحت نمیشه
رادین :باشه
و برگشت تو اتاق اما اینبار درو نبست .......
برق اتاقو خاموش کردم و برگشتم پیش پرهام .....
پرهام :...........؟؟؟؟؟؟
برگرفته از رمان گره #ماکانی
پرهام :بگو راحت باش من اشتباه کردم میخوای من بگم ؟!
رادین :نه خودم میگم !
نگاه رادین درست نگاه من که به پرهام خیره میشم و جذب جاذبه ی جذابش میشم به رها ........
رادین :ولی رها من دوستت دارم !
سکوت عجیبی بینمون حاکم شد ......!
رها :راستش منم ازت خوشم میاد ولی منم عین تو به خودم قول دادم سمت هیچ پسری نرم........
رادین :جالبه من و تو هردومون همو دوست داریم قول دادیم سمت کسی نریم و هردومون ضربه ی عجیبی خوردیم !
هردو زدن زیر خنده !
-خب خب دارین میرسین به تفاهم فک کنم اگه من و پرهام نباشیم راحت ترین ........پرهام بیا بریم........
با اینکه دلم میخواست باشم و فضولی کنم رفتم تو اتاق و پرهامم دنبال خودم بردم ....
۱ ساعت بعد ......
هردمون از فضولی و بیکاری خسته شدیم در اتاقو باز کردیم و رفتیم سمت رها و رادین .....
پرهام :چی شد بالاخره اینجا سینگل مونده یا نه ؟
رادین و رها زدن زیر خنده :ننننننننهههههههههه
-بسلامتی پس شامو بکشم دیگه ؟!
رادین :اره جون پرهام بیار غذا رو مردم از گشنگی
برنج رو ریختم تو دیس و ته دیگ هم گذاشتم تو یه ظرف .........پرهام اومد تو آشپز خونه و ظرف ته دیگ رو برد !
-عه وایسا همشو نخوری !!!!
پرهام :نه نه اوف سوختم چقدر داغه
رادین :حقته تک خور به منم بده
پرهام:نمیدم نمیدم
دیس برنجو برداشتم و سریع رفتم بیرون تا همه ته دیگا رو نخوردن !
خداروشکر رها یه تیکه واسم نه داشته بود !
بعد از شام .............
رادین :واییی ترکیدم چقدر خوشمزه بود دستت درد نکنه میشه بیای هروز واسه ما غذا بپزی مردیم اینقدر املت و نیمرو خوردیم !
- عههههههه نه بابا
رادین :شوخی کردم ولی بعضی وقتا بیا
-چشم
پرهام :خب خب رادین جان دیگه وقتشه بری گیتارو بیاری یکم بخونیم شاد شیم
-ایول
پرهام گیتارو برداشت و شروع کرد به زدن
آهنگ کنار من باش رو زد و دوتایی شروع کردن به خوندن
آخرای آهنگ بود که دیدم رها خوابه ؟
-هیس هیس بیدار نشه !
رادین :بزار من یه کاری کنم .......
رادین آروم رها رو بغل کرد ......
رادین :در اتاقشو باز کن........
رها همچنان خواب بود که رادین گذاشتش رو تختش .........
درو بست و اومد بیرون ......
-خب خودتم میخوابیدی دیگه !
رادین :من !کجا میخوابیدم!؟
-کنار رها
رادین :امممم خب ممکنه ناراحت شه
-نه اگه واقعا دوسش داری بهش ثابت کن ناراحت نمیشه
رادین :باشه
و برگشت تو اتاق اما اینبار درو نبست .......
برق اتاقو خاموش کردم و برگشتم پیش پرهام .....
پرهام :...........؟؟؟؟؟؟
برگرفته از رمان گره #ماکانی
- ۱۹.۶k
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط