ات با تعجب گفت سانگ چی میگی

ات با تعجب گفت: سانگ چی میگی؟
کوک : ات درسته؟
ات: سانگ بگو که داری دروغ میگی...بگو
سانگ: مگه تو نبودی بهم میگفتی دوستم داری ....از کوک متنفری....مگه اینا رو تو بهم میگفتی 😡
ات یقه ی سانگ رو گرفت و گفت: مثل آدم حرف بزن
کوک رفت و سوار ماشینش شد و رفت
ات سریع رفت سمت ماشین و گفت: کوک...وایسا....کوک باید حرف بزنیم...کوک قفل رو باز کن.
کوک رفت
‌ات موهاشو به عقب برگردونند و رفت پیش سانگ ‌.
ات: چرا چزا دروغ گفتی
سانگ: چرا به احساساتم اهمیت ندادی.....چون من یه پسر ساده ام....چون مثل جونگ کوک پولدار نیستم.....چون
ات: عوضی احمق
ات سوپر مارکت رو ترک کرد و پیاده بدون گوشی یا کیف (چون همشون مونده توی ماشین کوک) رفت سمت خونه ی کوک
و میبینه وسایلاش توسط کوک بیرون انداخته میشه.
ات: کوک...کوک نکن...کوک اون من نیستم....نکن
کوک: برو پیش سانگ..(گفت و در رو بست)
ات با گریه وسایلاشو جمع کرد توی چمدونش و رفت سمت کمپانی.
پذیرش: بله بفرمایید
ات: لی ات هستم...میخواستم به عنوان نظافت چی اتاق دنس کار برگردم سر کار .
پذیرش: باشه....این فرم رو پر کنید
خلاصه یک ماه گذشته که ات دوباره به عنوان نظافت چی شروع به کار میکنه.
با دستمال نم زمین اتاق رو تمیز میکردم که گوشیم زنگ خورد و رفتم سمت گوشیم و دیدم نامجون بود
دیدگاه ها (۱۱)

ات: سلام نامجوننامجون: سلام ات خوبی؟ مزاحم که نشدمات: نه نه....

ات: گفتم بگیرشکوک: من دیگه اون رو نمیخوام..نامجون: لطفا این ...

ات بعد از پهن کردن لباسا گفت: بازم فکرت به این موضوع درگیره؟...

وقتی وارد صحنه شدن مدتی بعد چندین تابلو دیدن که درمورد ات بو...

کوک بدون خداحافظی رفت و سوار ماشینش شد و تک تک مسیر ها رو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط