حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…

دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…
دیدگاه ها (۱)

آرامش سهم قلبی است که در تصرف خداست...کربلایـﮯ_محمد

" دیالــوگ مانـدگار مختارنامہ "" تـو چرا از قافـلہ ۍ عشـق جا...

السلام علیک یا اباالفضل العباس علیه السلام

عطـر سیـب《حَـــرَمَـت》 " دل ز دلَـم بُـرده حُسیـــڹ"حَـس...

#pain #P⁷¹تهیونگ: نه. بهت که گفتم من دوست دختر دارم. نمیتونم...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 72["ویو سلین"]من مطمئن بودم همه ...

باز هم دست هایش را بلند کرد سپس نیز دو طرف گونه هایش قرار گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط