تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم 

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم 
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود, سخت ایمان داشتم
لحظه ی تشییع من،از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!




کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۵)

به شب و پنجره بسپار که بر می گردمعشق را زنده نگــه دار کـه ب...

لعنتی ! می خواهمت این بار جور دیگریهر نفس باشی کنارم محرم و ...

خنده‌ات طرح لطیفی ست که دیدن داردنازِ معشوق دل‌ آزار خریدن د...

بد است با همه شوکتت شکار کنیاز این شکار ندانی کجا فرار کنیجز...

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دا...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دا...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط