اين شب ترانه ي من يک مثنوي خيانت

اين شب ترانه ي من يک مثنوي خيانت
از او که خنجر کشيد بر بالِ هرچه عادت
زخمِ ترانه ي من تا عمق بي کسي هاست
حسِ زنانه ي من ديگر هميشه تنهاست
برق وخيال و آهنگ,هر سه زمن چه دورند
برق دو چشم مستت در لحظه هاي ديدار
يا آن خيال مبهم در تارهاي گيتار
گم شد در آرزويت آهنگِ بودنِ من
اينجاست اي رقيبان تابوتِ مردنِ من
يک روحِ سر سپرده در منجلابِ غربت
پرپرشده ز وحشت,با حسِ يک خيانت
دیدگاه ها (۲)

امروز که بیدار شدم، بوی تعفن خیانتت همه جا را پر کرده بوددرخ...

خیانت میکنی هر روز، به من، به این دلِ خونمنمی شه دردِ من کم ...

زيبا با من از خيانت سخن مران....خيانت شرافت ندارد...خيانت پد...

خيانت کرده ام .... آریو بر عشق تو می خندمدو چشمت را خودم امش...

#کاشکی_میشد_دوباره_به_زمین_برگردم.#part9موجود ماسک‌دار، بی‌د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط