《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 36 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

رمز درو وارد کرد و درحالی که پالتوی مشکی رنگش‌ رو رول ساعد دستش انداخته بود وارد خونه شد خانم هان با شنیدن صدای در سراسیمه به سمته در اومد و تعظیم کوتاهی کرد
و به سمته جونگکوک قدم برداشت تا پالتو اش رو بگیره...اما جونگکوک با چشمای کنجکاو دنبال همسرش میگشت اما با نیومدنش به استقبالش یعنی هنوز ناراحت یا عصبی بود پالتو اش رو به خانم هان داد
این ناز کردن ها دیگه داشت روی مخش راه می‌رفت
و این باعث اخم ریزی شد که بر روی چهره خسته اش اضافه شد وارد سالن شد اما هنوز دختر رو نمی‌دید نمی‌خواست با پرسیدن
اینکه کجاست توجهب که بهش داشت رو نشون بده چون میدونست خانم هان بلافاصله بهش میگه...اما کنجکاوی یا شاید هم دیدن اون دختر باعث عوض شدن تصمیمش شد
و درحالی که به سمته پله ها قدم برمیداشت با لحنی جدی و خشک همیشگی اش خطاب به خانم هان گفت
جونگکوک : ویوا کجاست ؟
خ/هان : ایشون تمام روز نه لب به چیزی زدن و نه از اتاقشون بیرون اومدن ... الانم توی اتاق طبقه بالا دارن فیلم میبینن
نفس کلافه از پر حرفی زن میان سال کشید و اخمش غلیظ تر شد
چون اصلا خوشش نمی آمد که کسی بیشتر از حدش حرف بزنه اما الان از بی ادبی خدمتکارش گذشت و به سمته اتاقش قدم برداشت
تا از شر اون کت و شلوار رسمی راحت شه و با دیدن لباس راحتی که روی تخت گذاشت شده بود پوزخندی ریزی زد اون دختر توی بدتری شرایط به فکرش بود
........
به پشتی تشک تکیه داد و خودش رو بیشتر میام کوسن ها پنهان کرد
و چشم دوخته بود به فیلم درحال پخش با دیدن فیلم یا سریال مورد علاقه اش لحظه‌ای ذهنش از تنش دست برمیداشت با احساس سنگینی نگاهی بدون اینکه بلند بشه مردمک چشماش رو سمته در چرخند و با دیدن جونگکوک که به چهار چوب در تکیه داد بود با عجله صاف نشست
بخاطر دیدن فیلم نور های اتاق کم بودن و با دقت بیشتری بهش نگاه کرد و متوجه لباس راحتی که پوشیده بود شد
یعنی خیلی وقت که اومده ... تعجبی نداشت که حتا توی لباس راحتی انقدر جذاب بنظر می رسید وقتی مردمک چشماش رو بالا آورد و در چشماش جونگکوک قفل شد فهمید که خیلی وقته بهم خیره شدن با دست پاچگی مردمک چشماش رو چرخوند و با صدای آرومی گفت
ویوا : خوش آمدی
همین یک جمله کوتاه اما با معنای زیادی برای جونگکوک این واژه یعنی از دیدنش خوشحال مثل همیشه که با لبخند به استقبالش می آمد
و با لبخند این واژه رو به کار می‌برد... ویوا دوباره نگاهش رو به جلو داد تا ادامه فیلم رو ببینه اما فکرش جایی دیگری بود

[ اسلاید ۲ اتاق ]

های دخترا
دیدگاه ها (۵)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 37 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ ام...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 38 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ویو...

مي توان ستارگان را انكار كني.مي توان حركت خورشيد را انكار كن...

ادامه پارت 35 لمس هاش بوسه هاش اما بازم هم کوچک ترین حرکتی ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨وارد محوطه مدرسه که شد، به سر...

عشقی از جنس نیجیرین پارت۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط