گراهام بـــل عــــزیز!

گراهام بـــل عــــزیز!
تلفنی که زنـــگ نمی خورد که نیـــازی به اخــــتراع نداشت!!
حوصـــله ات ســـر رفته بود،
چــــسب قلـــــب اختراع می کردی
می چسباندیم روی ایـــن ترک های قلب صاحب مـــــرده مان
و غصـــه زنـــگ نخوردن تلفـــــنی که اختراعش نکرده ای
را نمی خوردیم!
دیدگاه ها (۱)

نشسته ام به یاد کودکی هایم … دور غلط ها یک خط بسته میکشم … د...

+ میدونی چی بهتر از بودنشه ؟- نه+ داشتنش :)#بی.مخاطبـ

ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺍَﻡ…ﮔﺎﻫـــﯽﻫَﺮ ﺍَﺯ ﮔﺎﻫـــﯽﻓﺎﻧـــﻮﺱ ﯾﺎﺩَﺕ ﺭﺍﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾـ...

دلت که گرفته باشد … شادترین آهنگها روضه خوانی میکنند … شلوغ ...

PT/4 ات با ترید سرشو تکون...

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۳«وقتی حسادت، لو می‌رود...»باران آرام...

پارت ششم | خط قرمزاز آن روز به بعد، رفتار جونگ‌کوک تغییر کرد...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇20ویو هویج:روز بعد، مدرسه مثل همیشه ...

پارت ۳۹تهیونگ برای اولین بار کمی نرم‌تر جواب داد:ته: گفتم خ...

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط