#برادر‌ناتنی‌‌من

#برادر‌ناتنی‌‌من
#Part_3
·
·
·
ا/ت : " اوه شرمنده.. فکر کردم مال کسی نیست و گرمشون کردم . متأسفم تو میتونی پیتزاها رو بزاری تو یخچال و دوباره بخوریشون . منم برا خودم نودل‌فوری درست می‌کنم.. "

جونگ‌کوک : " خب.. منم الان دلم پیتزا نمی‌خواست . میتونی برای منم نودل فوری درست کنی.؟ "

گفتم : " البته باشه ، برای تو هم درست می‌کنم . "

شروع کردم به درست کردن نودل و دوک‌بوکی .

بعدش کمی بول‌کوگی درست کردم و گذاشتم روری نودلش ؛

بعدش دوتا تخم‌مرغ سرخ کردم و اونارو هم گذاشتم روی نودلش..

خوشمزه به نظر می‌رسید.!

کمی پیاز هم روش خورد کردم و یکمی هم کیمچی آوردم .

بهش گفتم : " بخور ببین چطوره.. "

جونگ‌کوک : " وای دختر این عالیه خیلی خوشمزست!! "

ا/ت : " میبینی چه خواهری نسیبت شده کدبانو.! "

بعد از اینکه نودلمونو خوردیم ، رفتیم خوابیدیم .

صبح بیدار شدم ، دست و صورتمو شستم و لباسام رو پوشیدم .

رفتم پایین دیدم همه دور میز صبحانه جمع شدن ؛ ولی یه پیرزن هم‌ بود...

کاترین پیشدستی کرد و گفت : " اوه بیدار شدی؟ آها راستی ایشون خالهٔ من هستن . "

ا/ت : " خوشبختم.. منم ا/ت هستم ، دخترخواندهٔ خواهرزادتون . "

خالهٔ کاترین : " سلام دختر قشنگم.... "

خاله کاترین پیرزن خیلی خوبی بود..
ولی کلی حرف زد و کمی حوصلم سر رفت....

بالأخره صبحونه تموم شد و از رو میز بلند شدم...‌.
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
دیدگاه ها (۲)

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_2···ا/ت : " متوجه شدم.. ممنون . "یکی ...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_1···ویو ا/ت >>امروز قراره بالأخره بعد...

Part:3Psychopath)(روانیـــکانگ:چشم خانما/ت رفت بیرون تا نسکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط