دراکن تکخنده ای کرد و نرم و اروم گفت
دراکن تکخنده ای کرد و نرم و اروم گفت
"من که عذر خواهی کردم،ولی بازم شما ببخشید "
خوشحال بود که با امه میره بیرون.
امه گفت
" ایش"
روشو برگردوند و چشماش از ذوق برق میزنن لبخند ریزی زد و گفت
"ممنون که این نپیچوندی منو اونی چان"
دراکن با لبخند گفت
"خب،حالا کجا بریم؟"
میدونه امه خوشحاله و نشون نمیده.
امه گفت
" نمیدونم همینطوری راه بریم؟ "
دراکن اروم و برادرانه گفت
"قبوله،بعدش بریم کافه یا سینما یا شهربازی؟"
امه خیلی سرد و خواهرانه گفت
"اره موافقم بعدش بریم کافه*
یه ابنبات از تو کیفش در اورد و گرفت سمت دراکن
"بخور کن"
دراکن مهربون و برادرانه گفت
"ازت ممنونم"
امه خیلی اروم دست دراکن رو میگیره انگشت کوچیکش رو دور انگشت کوچیکه دراکن حلقه میکنه و خودشو به ندونستن زد*
" ممم...نظرت چیه یه بستنی مهمون من"
دراکن انگشتش رو یکم...خیلی کم محکم کرد و گفت
"نظرمه ولی مهمون خودم باشه؟ "
امه خنده کرد و گفت
"کم پیش میاد بیام بیرون،ولی باتو هم کم میام بیرون"
دراکن لبخندی زد و مهربون و ارام گفت
"نه خیر نمیشه مهمون خودم،در ضمن شما که دلت نمیاد به من نه بگی میاد؟
امه گفت
" باشه باشه مهمون تو"
راهش رو سمت سوپرمارکت کج کرد و با لحن سرد ولی لبخند رو لبش گفت
"برم یا میری کن؟"
"من که عذر خواهی کردم،ولی بازم شما ببخشید "
خوشحال بود که با امه میره بیرون.
امه گفت
" ایش"
روشو برگردوند و چشماش از ذوق برق میزنن لبخند ریزی زد و گفت
"ممنون که این نپیچوندی منو اونی چان"
دراکن با لبخند گفت
"خب،حالا کجا بریم؟"
میدونه امه خوشحاله و نشون نمیده.
امه گفت
" نمیدونم همینطوری راه بریم؟ "
دراکن اروم و برادرانه گفت
"قبوله،بعدش بریم کافه یا سینما یا شهربازی؟"
امه خیلی سرد و خواهرانه گفت
"اره موافقم بعدش بریم کافه*
یه ابنبات از تو کیفش در اورد و گرفت سمت دراکن
"بخور کن"
دراکن مهربون و برادرانه گفت
"ازت ممنونم"
امه خیلی اروم دست دراکن رو میگیره انگشت کوچیکش رو دور انگشت کوچیکه دراکن حلقه میکنه و خودشو به ندونستن زد*
" ممم...نظرت چیه یه بستنی مهمون من"
دراکن انگشتش رو یکم...خیلی کم محکم کرد و گفت
"نظرمه ولی مهمون خودم باشه؟ "
امه خنده کرد و گفت
"کم پیش میاد بیام بیرون،ولی باتو هم کم میام بیرون"
دراکن لبخندی زد و مهربون و ارام گفت
"نه خیر نمیشه مهمون خودم،در ضمن شما که دلت نمیاد به من نه بگی میاد؟
امه گفت
" باشه باشه مهمون تو"
راهش رو سمت سوپرمارکت کج کرد و با لحن سرد ولی لبخند رو لبش گفت
"برم یا میری کن؟"
- ۴۱۴
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط