Part ²⁶
Part ²⁶
ویو لیلی
نشستیم تو ماشین بوی ادکلن جونگکوک تو فضای ماشین بیچید نمیدونست چقدر این بو رو دوست دارم چقدر اینو بو دیوونه کنندست ماشینو روشن کرد و شروع کرد به رانندگی ..چند مین بود تو راه بودیم اما با چیزی که یادم اومد صاف نشستم انگار منو برق گرفته بود جونگکوک زود زد رو ترمز و برگشتو به من نگاه کرد
_ لیلی خوبی ؟!
بطری ابو از تو داشورد در اورد و سریع درش رو باز کرد گرفت جلوم
_ یکم اب بخور اخه چیشدی یهو ؟؟
یکم خوردم اما سریع دودستی دست قدرتمند جونگکوک که دوبرابر بزرگ از دست من بود رو گرفتم نگاهش کشیده شد سمت دستم محکم فشار میدادم واقعا حالم بد شد همش بخواطر اون فکر لعنتی بود لب زدم
+ جونگکوک اسم اصلیم تو عقد نامه رو چیکار کنم چطوری قراره عقد کنیم منکه ویکتوریا نیستم !! ( ناراحت )
جونگکوک نفسی اسوده کشیدو ابرو بالا انداخت اخم مصنوعی کرد
_ دختر زهره مو ترکوندی بعد میگی چیکار کنم ...تازشم به همچی فکر کردم نیاز نیست تو فکرتو درگیر اینا کنی حالا ام ابو بده من سکته کردم
+ معذرت میخوام که ترسوندمت ببخشید !
_ اشکالی نداره فسقلی بطریو بده من
+ نه !!
سریع جواب دادم که یه تای ابروشو داد بالا و متعجب نگاهشو داد بهم
_ چرا ؟!
+ دهنیه !!
یهو صورتش پوکر شدو بیخیال شد بطری ابو از دستم گرفت و یه سره کشید سرش منم دارم همینجوری هنگ کرده نگاهش میکنم بطریو داد دستم که خودم اخم کیوتی کردم که خوردم دست به سینه نشستم
+ چقدر لجباز نوچ نوچ !!
_ با منی فسقلی ؟!
+ نه نه !!
اره جون عمم
_ اها !
جونگکوک داشت رانندگی میکرد که یهو ..
اینم از پارت جدید دخملای من ممنونم که شرط هارو میرسونید خوشگلای من شرط های این پارت✨️
لایک : 17
کامنت : 38
بازنشر : 10
ممنون میشم شرط هارو برسونید دخملا خیلی دوستون دارم 🥰✨️
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_رمانتیک#رمان_مافیایی#فیک#فیک_BTS#ویسگون
ویو لیلی
نشستیم تو ماشین بوی ادکلن جونگکوک تو فضای ماشین بیچید نمیدونست چقدر این بو رو دوست دارم چقدر اینو بو دیوونه کنندست ماشینو روشن کرد و شروع کرد به رانندگی ..چند مین بود تو راه بودیم اما با چیزی که یادم اومد صاف نشستم انگار منو برق گرفته بود جونگکوک زود زد رو ترمز و برگشتو به من نگاه کرد
_ لیلی خوبی ؟!
بطری ابو از تو داشورد در اورد و سریع درش رو باز کرد گرفت جلوم
_ یکم اب بخور اخه چیشدی یهو ؟؟
یکم خوردم اما سریع دودستی دست قدرتمند جونگکوک که دوبرابر بزرگ از دست من بود رو گرفتم نگاهش کشیده شد سمت دستم محکم فشار میدادم واقعا حالم بد شد همش بخواطر اون فکر لعنتی بود لب زدم
+ جونگکوک اسم اصلیم تو عقد نامه رو چیکار کنم چطوری قراره عقد کنیم منکه ویکتوریا نیستم !! ( ناراحت )
جونگکوک نفسی اسوده کشیدو ابرو بالا انداخت اخم مصنوعی کرد
_ دختر زهره مو ترکوندی بعد میگی چیکار کنم ...تازشم به همچی فکر کردم نیاز نیست تو فکرتو درگیر اینا کنی حالا ام ابو بده من سکته کردم
+ معذرت میخوام که ترسوندمت ببخشید !
_ اشکالی نداره فسقلی بطریو بده من
+ نه !!
سریع جواب دادم که یه تای ابروشو داد بالا و متعجب نگاهشو داد بهم
_ چرا ؟!
+ دهنیه !!
یهو صورتش پوکر شدو بیخیال شد بطری ابو از دستم گرفت و یه سره کشید سرش منم دارم همینجوری هنگ کرده نگاهش میکنم بطریو داد دستم که خودم اخم کیوتی کردم که خوردم دست به سینه نشستم
+ چقدر لجباز نوچ نوچ !!
_ با منی فسقلی ؟!
+ نه نه !!
اره جون عمم
_ اها !
جونگکوک داشت رانندگی میکرد که یهو ..
اینم از پارت جدید دخملای من ممنونم که شرط هارو میرسونید خوشگلای من شرط های این پارت✨️
لایک : 17
کامنت : 38
بازنشر : 10
ممنون میشم شرط هارو برسونید دخملا خیلی دوستون دارم 🥰✨️
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_رمانتیک#رمان_مافیایی#فیک#فیک_BTS#ویسگون
- ۱.۶k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط