چندپارتیوقتی به پسرتون حسودی میکنه وpt

چندپارتی:وقتی به پسرتون حسودی میکنه و...pt¹
کلافه کش موهای اسکرانچی ی قرمزشو باز کرد و دستاشو داخل موهای مشکی ی لختش برد...عینکشو در اورد و لپ تاپشو بست...صدای داد بیداد ها بهش اجازه ی اینو نمیداد رو کارش تمرکز کنه!
سرشو مالید و هوفی کشید...چند ثانیه اید داد بیداد ها اروم شد...بعدش پسرش با یه ساک باشگاه اومد بیرون...یونجی غرید:"هی هی کجا؟؟"
پسر در حالی که دستگیره در رو پایین میکشید با اعصبانیت گفت:"من یه دقیقه هم اینجا نمیمونم!"
و بعد رفت و صدای بستن در تو کل خونه پیچید...چونک کوک اومد تو پذیرایی..با اعصبانیت به سمت مبلی که یونجی روش نشسته بود رفت و برگه های سفید تو دستشو انداخت رو مبل:"تحویل بگیر! نمره های شازدت!"
یونجی برگه هارو برداشت و یکی یکی نگاه کرد..بالای تمام برگه ها با رنگ قرمز نوشته شده بود"F" !
یونجی از جاش بلند شد و سمت جونگ کوک رفت:"خب که چی؟"
کوک با تعجب گفت:"خب که کی؟!"
یونجی ادامه داد:"چیز عجیبیه؟ اون همیشه همینه! اون هزاران بار گفته از درس خوندن خوشش نمیاد!"
_"محض رضای خدا یونجی!..چرا انقدر عادی راجع به این موضوع حرف میزنی؟...چرا نباید خوشش بیاد؟ من همه کار براش کردم بهترین مدرسه گذاشتمش بهترین کارارو واسش کردم ولی همچنان ناراضیه! گفت مدرسشو دوست نداره منم گفتم باشه ولی الان بدترم شده.."
یونجی بلافاصله بعد گفت:"خب چون رشتشو دوست نداره..همین!"
_"رشته از این بهتر؟"
"خب دلیل نمیشه اون دوستش داشته باشه عزیزم"
جونگ کوک هوفی کشید:"اصلا تو خبر داشتی دوست دختر داره؟!"
یونجی اروم خندید:"اره...سوزی!"
_"پس اسمشم میدونی!؟...هه! پس توهم خبر داشتی...فقط من غریبم اره؟!"
"تو تاحالا نشستی عین ادم بدون دعوا باهاش حرف بزنی؟در ضمن اون 19 سالشه!"
_"اون بچست یونجی..زوده این کارا"
"نه نه..بچه ی من هیچم بچه نیست! مین هوی من 19 سالشه...خیلیم باهوشه اون شاید نمرش خوب نباشه ولی تو مگه ندیدی چقدر قشنگ عکس میگیره؟ تو مگه ندیدی بچم چه عکاس خوبیه؟..در ضمن ما خودمون همسن اون بودیم که عاشق هم شدیم.. "
جونگ کوک با چشمای گرد نگاهش کرد:"مین هوی تو؟..جالبه...جالبه.."
ادامه داد:"ما رو با اون مقایسه نکن خب؟ تو قطعا با اون دختر فرق داری! صدر درصد از اون بهتری...من
عاشقت شدم ولی میفهمم که رابطشون ممکنه یه هوس بیشتر نباشه و فقط وقتشو هدر میده "
یونجی گفت:"خب شاید هوس نباشه."
دستاشو دور گردن جونگ کوک حلقه کرد:"عزیزم..اون فقط جوونه همین...من میفهمم تو صلاحشو میخوای ولی..سعی کن درست باهاش حرف بزنی نه دعوا کنی و سعی کن ببینی اون چی میخواد.."
جونگ کوک سرشو انداخت پایین و دستاشو دور کمر یونجی حلقه کرد:"چرا انقدر منو دعوا میکنی؟ خب همش..تقصیر من نیست..من فقط صلاحشو میخوام من بهترینارو واسش میخوام...میگه عکاس خوبیه من مگه گفتم که مثلا..عکاسی نکنه یا چی..من فقط گفتم درسشم بخونی و به حرفام گوش بده همین!..اونم دعوا نکن نه من.."
یونجی خندید و گونه جونگ کوک رو بوسید:"چون شاید..یکوچولو بیشتر تقصیر توعه..ولی اشکال نداره..همینجوری که به من میگی با اونم همینجوری حرف بزن..با زبون خوش!"
_"ولی..."
حرفشو قطع کرد:"ولی نداریم...حرف نباشه وقتی برگشت با زبون خوش باهاش حرف بزن..باشه؟"
جونگ کوک نفس عمیقی کشید:"خیلی خب..باشه.."
یونجی لبخند زد:"آفرین پدر نمونه!"
ادامه دارد...
بچه ها میدونم که قول داده بودم از هیونگ لاین بزارم ولی این جزء اون لیست بود و یه فیک دیگه هم از اون لیست مونده که از جونگ کوکه من این دوتارو که بزارم بعدش قول میدم کلا برم سراغ هیونگ لاین و بقیه
بازم شرمنده از همتون
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
دیدگاه ها (۴۷)

ادامشونبچه ها نمیدونم جواب همه رو دادم یا نه اگه ندادم بهم ب...

خیلی وقت بود ناشناش نذاشته بودم هااابچه ها نمیدونم جواب همه ...

کاراگاه جوان part: 8. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط