مافیایمرگ

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
#مافیای_مرگ

Port:⁵⁴

به اطراف نگاه میکردم اما کسی نبود بیخیال شدم و
شروع کردیم به غذا خوردن


_چیزی شده ات

+ن.ن.نه بیا غذا بخوریم

غذا رو تموم کردیم و جونگکوک رفت حساب کرد و اومد

+جونگکوک من برم سرویس

_میخوای همراهت بیام

+نه عزیزم خودم میرم

رفتم سرویس و اومدم بیرون
دستمامو شستم

که صدایی از پشت سرم اومد

میخواستم برگردم که پسری پشت سرم بود

پسره:به به خوشگل خانوم

+اقا لطفا برید عقب

پسره:چشمم بد جور گرفتت

از ترس داشتم به خودم میلرزیدم
(ویو جونگکوک)

ات دیر کرده بود نکنه اتفاقی براش پیش بیاد

سریع رفتم سمت گارسونی که اونجا بود...


°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
دیدگاه ها (۰)

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•#مافیای_مرگ Pory:⁵⁵ جن...

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•#مافیای_مرگ Port:⁵⁶که ...

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•#مافیای_مرگ Port:⁵³حرک...

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•#مافیای_مرگ Port:⁵²رفت...

پارت۱۳رز وحشی ات...با نور خورشید بیدار شدم رفتم صورتمو شستم ...

پارت 7 ات ویو: اعضا زنگ زدن اورژانس اومد من خیلی ترسیده بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط