نه چراغ چشم گرگی پیر

نه چراغ چشم گرگی پیر
نه نفسهای غریب کاروانی خسته وگمراه
مانده دشت بیکران خلوت خاموش زیر
زیربارانی که ساعتهاست میبارد
درشب دیوانه غمگین
که چو دشت اوهم دل افسرده ای دارد
درشب دیوانه غمگین
مانده دشت بیکران در زیر باران آه ساعتهاست
همچنان میبارد این ابر سیاه ساکت دلگیر
نه صدای پای اسب رهزنی تنها
نه صفیر باد ولگردی
نه چراغ چشم گرگی پیر.
دیدگاه ها (۴)

یک نفر...یک جایی...تمام رویاهاش لبخند توستاحساس می کنه که زن...

هر راهی را که رفته باشم هرچقدر هم دورتر ، کوتاه ترین است برا...

امشب رها از زمان !تنها به تو می اندیشم . . .آهنگ های تکراری ...

فکر کن در اواسط اسفند کسی را که دوستش داری، ناگهان در میان ک...

در شب دیوانه‌ی غمگینمانده دشت بیکران در زیر باران؛آه ساعتهاس...

حمید عرفان

محمد حسن سیف

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

آدمی رو انتخاب کنید؛که خوب بودن رو بهتون یاد بده،حتی اگه شما...

خیلی دلمو شکستی 💔امیدوارم انگشت کوچیکه پات بخوره به گوشه ی م...

تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 لایکـــــــــ♥فالویادتون ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط