در خیابان‌ هایی که هرگز آمد و شد نداشت، در ساعاتی که می ‌

در خیابان‌ هایی که هرگز آمد و شد نداشت، در ساعاتی که می ‌دانستم مشغولِ کار است، در خانه‌ هایی که اصلا صاحبانِ آن‌ها را نمی‌ شناختم، همیشه منتظرش بودم...
دیدگاه ها (۱)

نمیدانم چطور؟! اما گذشت! فصل ها عوض شد و من در کنج اتاق، نگا...

بویِ نمِ بارون میاد،میگن شروع مرگ برگ هاس. شروع دلتنگیای وقت...

درسته چیزایی که چند سال پیش میخواستم دیگه الان برام مهم نیست...

اسم رمان: سایه ای که پدرم بودمعرفی: همه می‌گفتند او مردی سرد...

مردم ونزوئلا وقتی رئیس جمهورشان را ربودند باید یکی بهتر از ا...

اینم نتیجه ترسیدن و مقابل ظلم نایستادن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط