فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

ویو ات:
کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو عوض کردم داشتم میومدم بیرون یهو یکی امد از پشت منو گرفت من بیهوش شدم و سیاهی....
با سرد درد عجیبی از خواب بیدار شدم دیدم داخل یک اتاق هستم دست و پاهام بسته هست

ویو تهیونگ:
رفتم سمت اتاق ات ببینم خوابه یا بیدار که بیدار بود ات: ولم کن (داد)
تهیونگ: انقدر داد نزن بیبی چون فایده ای نداره
ات: من رو بیبی صدا نکن
تهیونگ: ببین اگه داد نزنی دست و پاهات رو باز میکنم
دست پاهای ات رو باز کردم که دیدم بدو از اتاق رفت بیرون
منم اروم رفتم دنبالش
ویو ات: بدو به سمت در خونه رفتم که دیدم قفله اون پسره هم هی بهم نزدیک میشد
امد نزدیکم دستم رو گرفت به سمت همون اتاق برد منو روی تخت انداخت روم خیمه زد
ات: هی چیکار میکنی
تهیونگ: چیه یعنی نمیتونم به بیبیم نزدیک بشم داشتم اونو از خودم دور میکردم با دستام که با یکی از دستاش دو دستای منو گرفت و بالا سرم گذاشت امد نزدیکم که یهو دیدم یک چیزی نرمی روی لبامه دیدم لب همون پسرس یک ازش میترسم نمیدونم چرا

لایک یادت نره
بنظرت پارت ۳ چی در انتظارمونه
بای ✨🫶🏻
دیدگاه ها (۲)

ویو ات: با الارم گوشیم بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم کرد...

معرفی ات: دختری ۲۳ ساله خانوادش داخل تصادف از دست میده تک فر...

شب تولدم پارت44فصل دوم پارت 15ویو کوک: رفتم داخل اتاق و رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط