مادرش الزایمر داشت

مادرش الزایمر داشت...
بهش گفت مادر یه بیماری داری،باید بخاطر همین ببریمت اسایشگاه سالمندان...
مادر گفت:چه بیماریی؟
گفت :الزایمر...
گفت:چی هست...
گفت:"یعنی همه چیو فراموش میکنی..."
گفت انگار خودتم همین ببماریو داری...
گفت: چطور؟
گفت:انگاریادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم،چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی،قامت خم کردم تا قدراست کنی..
پسررفت توی فکر...
...
برگشت به مادرش گفت: مادر منو ببخش...
گفت:برای چی؟
گفت:به خاطر کاری که میخواستم بکنم...
مادر گفت:
""من که چیزی یادم نمیاد...."

سلامتی همه مادرها
دیدگاه ها (۶)

سلام دوستان !!!!کنکوری ها کامنت بزارید که چه رشته و کجا قبول...

خخخ

به سلامتی همه مادرا...

،

مگه من چی خواستم؟{طابع قوانین ویسگون}-عشقم بهتری&اره خیلی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط