فرهاد و جمعه های پر از درد و اضطراب

فرهاد و جمعه های پر از درد و اضطراب
یک مشت زخم کهنه و آینده ای که خواب-
می بیند از همیشه ی تکرار بگذرد
در اتفاق مبهم یک مشت قرص خواب
امشب اسیر وحشت یک حس آنی ام
زل می زنم به خود کشی ماه توی آب
دنیای بوف کوری و مرگ دقیقه ها
دارد مرا به شکل بدی می دهد عذاب
با من غریبه می شود همزاد شاعرم
تنها کسی که مانده برایم در این سراب
وقتی تمام قطب نما های این جهان
چرخیده سمت بی کسی و اشک، التهاب
دیگر میان فلسفه ی مرگ و زندگی
چیزی نمانده جز شبحی توی رختخواب
فرقی ندارد اینکه بگویید مرده است
یا زنده در کشاکش این جبر و انتخاب
دیدگاه ها (۳)

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

Between Sleep and Breath

زیبای کوچک فریبکار

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط