P

P⁴



چشم زمردی من



ویو ات



ته:کنار لبت کثیف شده
سعی کردم پاکش کنم ولی جاشو پیدا نمیکردم ته با انگشتش کنار لبمو تمیز کرد
ات:چیزه...من بستنی تموم کردم بریم امارت
ته:باشه
رفتیم و سوار ماشین شدیم



بعد از رسیدن به امارت


ته خسته بود و دیگه نرفت بیرون منم رفتم که خریدامو بزارم تو اتاق که دختر دایی ته جلومو گرفت
د.ت:تهیونگو گول زدی و اومدی تو این خونه الان داری پولاشو تیغ میزنی
ات:این به تو ربطی نداره اگر تهیونگ مشکلی داشت به خودم میگفت
دختر دایی ته دیگه زبونش قفل شد و منم وسایلمو چیدم سرجاش



20 دقیقه بعد



سوجین بهم زنگ زد و سر یه چیز خیلی مسخره دعوا کردیم حالم خیلی بد شد و نتونستم خودم کنترل کنم و گریم گرفت چند دقیقه بعد ته اومد تو اتاق
ته:ات چی شده؟
ات:هیچی(گریه)
ته:داری گریه میکنی.....بخاطر چی؟
ات:با سوجین دعوام شد
ته:آماده شو بریم بیرون
ات:کجا
ته:بار
ات:بار؟
ته:آره بار
آماده شدم‌ و سوار ماشین شدیم و رفتیم بار شخصی کیم کسی جز من و ته اونجا نبود
گارسون:سفارشتون لطفا
ات:یه ویسکی 90 درصد
ته:مطمئنی
ات:تو منو آوردی اینجا پس هرچی میخوام رو باید بگیری
ته:حالت بد خرابه ها


10دقیقه بعد



ویو نویسنده



ات:تهیونگ(با حالت مستی)
ات:آخه چرا سوجین اینقدر مسخره باهام دعوا کرد (گریه و مستی)
ات تقریبا تو 10 دقیقه سه تا ویسکی 90 درصد تموم کرد بود هی پیکارو پر می‌کرد و سر می‌کشید
ته:ات دیگه بسه
ات:ولم کن (مستی)
ات پیک آخری رو که خورد شیشه رو کوبید به میز و همونجا بیهوش شد ته هم ات رو بغل کرد و برد تو ماشین و رفتن امارت ته دوباره ات رو بغل کرد و برد تو اتاق رو تخت خودشم اومد و رو تخت دراز کشید ات با همون حالت خوابی سرشو گذاشت رو سینه‌ی ته و بغلش کرد ته هم ات رو بغل کرد و خوابید


صبح،ویو ات



صبح با یه سر درد بد از خواب بیدار شدم وقتی به خودم اومدم دیدیم تو بغل ته خوابیدم
ات:تهیونگ تهیونگ
ته:بله (با خواب‌آلودگی)
ات:ولم کن
ولی ته محکم تر بغلم کرد
ته:چرا
ات:تهیونگ ولم کن
بالاخره تهیونگ ولم کرد منم رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون و لباس پوشیدم(عکسشو بالا گذاشتم)با تهیونگ رفتیم سر سفره یه صبح بخیر گفتم و نشستم
ب.ت:تهیونگ امشب یه مهمونی دعوتیم تو و ات هم باید بیاید
ته،ات:چشم
بعد از صبحانه رفتم تو اتاق
ته:ببین از همین الان بهت میگم برا شب لباسی نمیپوشی که بدنت معلوم باشه مثلا یه پیرهن شلوار یه کت و شلواری چیزی بپوش
ات:باشه (کلافه)
دیدگاه ها (۸)

P³چشم زمردی من ویو ات واقعا ته رو مخم بود(💩نخور)منم همونطور ...

P²چشم زمردی من ویو اتات:من واقعا باید فکر کنم الان نمیتونم ت...

پسری که قلبم رو برد

P¹چشم زمردی منویو اتاز خواب بیدار شدم رفتم صورتمو شستم و صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط