می روم به باغ...

می روم به باغ...
کُنجی ازخلوت پاییز...
درآغوش بی جانِ درخت می نشینم....

می وَزدنسیم...
گیسوانم رابه هرسو می کِشد...

درخت می تَکَد...
اشکِ برگ می ریزد از چشمش...
برگها میبوسند،گیسوانم را...

می گُریزد خورشید...
دست بالا میکند از دور...

ای دیرآشنا می بینی؟!
تاتونیایی،غرق درپاییزاست
این باغ...

قرارمان باشد، "بهار"
آغوشِ سبز درخت...
بوسه های "تو" بر گیسوانم...

موسمی که،
خورشید
می آید.....
دیدگاه ها (۷)

می روم به باغ...کُنجی ازخلوت پاییز... درآغوش بی جانِ درخت ...

***کنار مشتي خاک در دوردست خودم تنها نشسته ام نوسان خاک ها ش...

وپارت اخر رمان با من بمان ای اشنا...... کم کم داشت نزدیک میش...

بخونید.فروردینفروردینی‌های مغرور بعد از شکست عشقی بیشتر درگی...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

ترانه فوق العاده زیبای: هدیهبا صدای روحنواز ❤استاد سیاوش قمی...

از خدا میخواهم به من طاقت تماشای او با دیگری را بدهد :)#بامد...

پست درخاستی ازطرف یه عزیز

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شـدیم‌ مـکمـلِ‌ هـم✨ مـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط